|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در یکشنبه 25 آذر1386ساعت 19:43 |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
داشتم می خواندم: در سالمرگ احمد شاملو - از همان تشک پنبه ای راه راه - به قلم محمدعلی سپانلو |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 14:11 |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
زمانی می گفتند آدم که عاشق شد پا روی دنیا می گذارد... ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ با پایان یافتن فصل سرد امتحانات دانشجویان خونگرم و خونسرد ایرانی و غیر ایرانی یک یه یک بدرود می گویند و به دیار خاطره هایشان باز می گردند. مسافر هندوستان اما تا اطلاع ثانوی همین خانه ی عاریتی را با پلکان های دیرآشنایش به سلاخ خانه ی پدری ترجیح می دهد!! ای در وطن خویش غریب، در این بن بست کج و پیچ سرما که روزگار غریبی است نازنین! روزگار غریبی است...» |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در شنبه 26 خرداد1386ساعت 1:8 | |