تبليغاتX
سفرنامه الکترونیک

 

سفرنامه الکترونیک، خاطرات مسافری آشنا بر بال الکترون های بی پروا

  عکس های اسباب کشی

 به قلم مسافر هندوستان      .

فاز ۱ اسباب کشی:

آپارتمان نوسازی که پیدا کردیم هنوز نیاز به تعمیرات داشت...

 

فاز ۲ اسباب کشی:

    

      

  پس از تعمیرات و خرید بخشی از وسایل خانه وضع بهتر شد.

 

* - به منظور سهولت بخشیدن به دریافت تصاویر در ایران حجم و ناچاراْ کیفیت کلیه عکس ها کاهش داده شده. در صورت تمایل به دریافت تصاویر با کیفیت بهتر با ایمیل مسافر تماس بگیرید.

* - در حال حاضر کارگران مشغول نصب کمد و کابینت هستند: عکس های فاز ۳ به زودی.

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  شنبه 30 مهر1384ساعت 14:10  | 

  (سفرچامه ها) شب مهتاب

 به قلم مسافر هندوستان      .

هر ماه تنها یک شب مجال دیدار با تو دارم.

امشب شب دیدار است؛ شب موعود است.

امشب قرص ماه کامل است.

هرکجا باشم، باشم؛ مهتاب مال من است.

 

امشب، شب مهتاب است...

امشب شب من است؛ شب توست.

شب دیدار من با ماه روی توست.

امشب شب مهتاب است؛

من حبیبم همین نزدیکی هاست...

 

و از لابلای ابرهای بی رحم،

گاه گاهی رخ می نماید

و نقشش بر روی دریاچه

گاه گاهی می رقصد.

 

...و من نظاره گر رقص ها و کرشمه ها

تا ماه دیگر، هنوز و همواره منتظر می مانم.

 

برای تو

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  شنبه 30 مهر1384ساعت 14:0  | 

  تهران جنوب - شعبه بنگلور

 به قلم مسافر هندوستان      .

امروز تو ردیف ایرانی ها جام نشد. ما کلاً ۹  ایرانی در کلاس داریم. انگار اومدیم دانشگاه تهران جنوب، شعبه بنگلور. ردیف ما ردیف سوم است، همه ایرانی ها آنجا نشسته اند غیر از شایان که ردیف آخر با عرب ها پایه شده و دهن استادها رو سرویس کرده. در حال حاضر این بغل دستی من اسمش «رای» هست، هندیه. اصلیتش مال بنگلور نیست. از شهرشون تا اینجا ۲۴ساعت راهه. خودش میگه تو بنگلور خونه اجاره کرده. چند دقیقه پیش باهاش دوست شدم.... این استاد آمار و احتمال - که البته فقط بخش احتمال رو درس میده و برای آمار استاد دیگری داریم- فقط خودش می فهمه چی میگه. هر چی سؤال میده همه نگاش می کنن و هیشکی بلد نیس. اسمشو نمی دونم. بهش می گم خانم احتمال. یه زن نسبتاً چاق و باجذبه هست، با قد متوسط که من حقیقتاً می ترسم یواشکی ازش عکس بگیرم. اگر موبایل و اینجور چیزا رو سر کلاس ببینن می گیرنش و دفعه اول، آخر کلاس پس میدن. دفعه دوم، تعهد می گیرن و دفعه سوم، موبایل رو تو حیاط به حراج می ذارن.... رئیس دپارتمانِ کامپیوتر آقای « اَشوَد » نامی است. خودش استاد درس ساختمان کامپیوتر و MicroProcessor و آزمایشگاه زبان اسمبلی «ALP Lab» است. درس سختی است و ترکیبی از زبان اسمبلی، مدارهای منطقی و مباحث دیگر است. اشود مثل شایگانِ خودمان(*) قشنگ درس می دهد. معرفت و اخلاقش اما بهتر از شایگان است.مقرراتی و باشخصیت است. لبخند از لبش دور نمی شود اما تو سال ۲۰۰۵ تاحالا ۴ تا موبایل رو شهید کرده......

چند دقیقه پیش حسین و آریا با تأخیر اومدن سر کلاس، خانم احتمال راهشون نداد. شایان از ته کلاس با صدای بلند به معلم فحش خواهر و مادر داد. نمی دونید چه حالی میده هیشکی نفهمه که چی گفتی !!

 

 * - شایگان؛ مدیر گروه کامپیوتر دانشگاه آزاد شیراز در زمان ما

* - درباره آمار ملیتهای دیگر کلاس ما در مطلبی با عنوان «کلاس ۷۲ ملت» بیشتر توضیح می دهم. 

 

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  چهارشنبه 27 مهر1384ساعت 16:46  | 

  سواد، شعور و نیروی انسانی

 به قلم مسافر هندوستان      .

نیروی انسانی در هند بسیار ارزان است. همسر نگهبان آپارتمان، هر  روز در خانه ها ظرف می شوید، زمین را تمیز می کند و لباس های کثیف را شست و شو می کند. بابت تمام این ها ماهیانه معادل ۸۰۰۰ تومان می گیرد !

تقریبا ۸۰ درصد از سیستم عامل ویندوز در بنگلور ساخته می شود چون حقوقی که بیل گیتس به هندی ها می دهد یک دهم حقوقی است که در آمریکا می دهد. سطح سواد عمومی بسیار بالا است. با چندین نوجوان آشنا شدم که سن آنها زیر ۲۰ سال بود اما اطلاعات آنها در زمینه فناوری اطلاعات شگفت انگیز بود و علاوه بر انگلیسی به چند زبان دیگر هم تسلط داشتند ـ هندوستان با میانگین بیش از ۱۰ ساعت مطالعه در هفته رتبه اول مطالعه در جهان را دارد.

اما با همه این چیزهایی که گفتم هنوز آب لوله کشی تصفیه شده که ما در شیراز به لطف مرحوم نمازی از ۴۰ سال پیش داشتیم ندارند. اختلاف طبقاتی شدیدی به چشم می خورد و سطل آشغال عموماْ چیز کمیابی است. ادرار در برابر دید عموم امری عادی است تا جایی که هند به عنوان بزرگترین توالت جهان شناخته شده است

 

حالا کی می گه سواد شعور میاره ؟

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  چهارشنبه 27 مهر1384ساعت 16:36  | 

  (تصاویر جالب هفته) بالکن نشینی

 به قلم مسافر هندوستان      .

در بنگلور چیزهای کثیف و زشت زیاد دیده می شود و نیز چیزهای زیبا و دیدنی. ما سعی می کنیم بی آنکه به زشتی ها توجه کنیم، زیبایی ها را شکار کنیم. دانشجویانی که بعد از چند هفته عزم بازگشت می کنند، این کار را بلد نیستند. برای ما اما هر روز، غروب خورشید عالم تاب از پس درختان نارگیل تماشایی است...

 

...کنسروهای ایرانی گرم شده و چایی آماده است، صندلی ها را ببر به بالکن تا من قوطی قند رو تو این کارتن لعنتی پیدا کنم !

 

  

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  چهارشنبه 27 مهر1384ساعت 16:30  | 

  زندگی جدید ما

 به قلم مسافر هندوستان      .

خوانندگان عزیز سفرنامه: ما در خانه جدید مستقر شده ایم و به زودی کابل اینترنت ما وصل می شود. از دیرکرد در به روز رسانی سفرنامه پوزش می خواهم. دوستانی که اسمشان در Address Book من نیست لطفا در قسمت سوغاتی ها یادداشت بگذارند. من به محض مهیا شدن امکانات برای به کلیه دوستان ایمیل می فرستم. مطالب و عکس های جالب بسیاری را برروی لبتاپ آماده کرده ام اما از آنجا که در word تایپ شده و کافی نت هندوها زبان فارسی ندارد باید صبر کنیم تا اینترنت منزل راه اندازی شود.

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  شنبه 23 مهر1384ساعت 16:2  | 

  کنسرو انبه و حرف های دیگر

 به قلم مسافر هندوستان      .

با تشکر از همه کسانی که در قسمت نظرات سوغات فرستادند. در پاسخ به دوست عزیزم فرهاد از وبلاگ تقویم تبعید باید بگویم مردم شناسی هندوستان به صورت حتم مورد توجه سفرنامه الکترونیک قرار دارد و در اولین فرصت مطالب متنوعی در باب زندگی ویژه مردمان سرزمین عجایب در این وبلاگ درج می گردد چرا که به گفته دوست دانشمندم علی انوری تصاویر اماکن دیدنی به تنهایی کافی نیست و در سایت های دیگر هم یافت می شود. در این ده روزه - که مثل باد گذشت- مصاحبه های بسیاری با هندی ها انجام دادم. مثلا یکی از آنها که عضو IISc(مؤسسه تحقیقات علمی هند، یکی از معتبرترین و مشهورترین مؤسسات تحقیقاتی هند) بود و در مغازه ای با او آشنا شدم می گفت شنیده ایم رییس جمهور شما جانی و آدمکش است.

نکته دیگر اینکه هدف از راه اندازی این وبلاگ تبلیغ برای هندوستان نیست بلکه اینها است:

۱-خانواده و دوستان از حال و روز ما با خبر شوند و نیازی نباشد روزی ۶۰۰ ایمیل بفرستیم که: ما هنوز زنده ایم.

۲-آشنایی دقیق و حقیقی با شرایط بنگلور برای علاقه مندان به مهاجرت به این دیار که روز به روز به تعدادشان افزوده می شود و از دلالان اطلاعات اشتباهی دریافت کرده اند.

۳-به نمایش گذاشتن تناقض ها، عجایب، پیشرفت ها و پس رفت های یک جامعه به صورتی که شاید برای جامعه شناسان، مردم شناسان، مذهب شناسان، زمین شناسان و علاقه مندان به برنامه «دیدنی ها» جالب باشد.

۴-هشدار این نکته که یک جامعه با اقوام و ادیان گوناگون و آزادی مذهب هم می تواند در بسیاری از زمینه ها پیشرفت کند بدون اینکه نیازی به احکام الهی داشته باشد: الملک یبغی مع الکفر و لا یبغی مع الظلم.(پیامبر اسلام)

در راستای این اهداف یادداشت هایی با عناوین زیر در دست تهیه است و به مرور بارگذاری می شود:

۱-زن   ۲-کاخ ها و کوخ ها      ۳-هندوستان: معبد و مسجد و میکده    ۴-سطح تبلیغات شهری   ۵-سطح فرهنگ ترافیک       ۶-سطح آداب معاشرت     ۷-خونگرمی ها و خونسردی ها      ۸-جغرافیا و آب و هوای گاردن سیتی      ۹-چالشهای تحصیلات در بنگلور      ۱۰-مراکز تحصیلی و ارزش گذاری ها

برخی از دوستان در بنگلور تقاضا کردند از مشکلات دانشجویان نظیر بهداشت و ... نیز مطالبی عنوان شود تا برداشت یکجانبه انجام نگیرد: گر صبر کنی از فلفل هندی، کنسرو انبه سازیم. (با عرض پوزش، به علت کمبود امکانات مجبور شدیم این مثل را بومی کنیم.)

سخن آخر: به اطلاع کلیه خوانندگان گرامی سفرنامه می رساند اگر مطلب «قصه شاعران و اضافه بار» را هنوز نخوانده اید بشتابید که فقط یک پست دیگر اضافه کنم از ته لیست خارج می شود و از کفتان می رود. البته همانطور که می دانید مطالبی که از صفحه اول به مرور خارج می شود در قسمت آرشیو قابل دسترسی است اما غالباً تنها صفحات اول وبلاگ ها مورد توجه قرار می گیرد. این پارتی بازی را برای این پُست کردم چون این یکی را از بچه های دیگرم بیشتر دوست دارم!!

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  جمعه 15 مهر1384ساعت 22:14  | 

  هتل دانیال

 به قلم مسافر هندوستان      .

آقا ما هر چی از معرفت این آقا دانیال بگیم، کم گفتیم. آنها که بدون داشتن آشنا وارد بنگلور می شوند مشکلات زیادی دارند ما اما انگار آمده ایم هتل پنج ستاره. حالا ما اینجا بدون برچسب کیبورد دهانمان سرویس می شود اگر بخواهیم همه را بگوییم ولی واقعاً اندِ مرامه و خدا پدر دایی کاظم را بیامرزد که ما را به این فرشته وسط سرزمین عجایب لینک کرد.

 

 

 

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  دوشنبه 11 مهر1384ساعت 20:51  | 

  خوراک خارجی

 به قلم مسافر هندوستان      .

«تو نیز تلخی طعم نان خارجی ها و دشواری بالا و پایین رفتن از پلکانی ناآشنا را تجربه خواهی کرد.»

دانته نویسنده بزرگ

دیشب به یک رستوران هندی رفتیم که غذاهای چینی هم داشت.منوی غذا خیلی خیلی متنوع بود و کنار برخی غذاها به عنوان هشدار یک یا دو فلفل کشیده بود؛ یعنی برای هندی ها تند و خیلی تند بود. سه جور غذا سفارش دادیم که همه از هر سه خوردیم. از این سه غذا دو تایش چینی بود و خوشمزه و یکی هندی بود و مزخرف. از این دو یکی که شبیه ماکارونی بود با گوشت مرغ نامش Chicken Noodle بود و دیگری شبیه لوبیا سبز پلو بود با گوشت میگو و ادویه گوناگون که نامش Fried Rice بود و این دو را با لذت خوردیم اما... سومی را چشمتان روز بد نبیناد، مثلاً از غذاهای کم فلفل بود اما نه تنها تند بود که شبیه برنج شفته (در شیراز می گویند چلفته) بود و یک مشت آشغال هم قاطی اش شده بود و اسمش بریونی بود. جهت اطلاعات بیشتر رجوع شود به چهره دانیال با ظرف غذا.

 

 

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  دوشنبه 11 مهر1384ساعت 20:13  | 

در قفسه کتاب میزبان دو اثر می درخشید: کلیات سعدی و دیوان حافظ. خانه و محله ساکت بود. دانیال به خانه یکی از دوستانش رفته بود و اینترنت زیر دست حسین بی وقفه نرم افزار می ریخت. گلستان را باز کردم و بلند بلند شروع کردم به خواندن:

به چه کار آیدت ز گل طبقی              از گلستان من ببر ورقی

        گل همین پنج روز و شش باشد               وین گلستان همیشه خوش باشد

  آنگاه نیت کردم و از دیوان خواجه فالی گرفتم و حافظ مثل همیشه از حال دل باخبر، فرمود:

گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت، رفت                ور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت، رفت

برق عشق ار خرمن پشمینه پوشی سوخت، سوخت      جور شاه کامران گر بر گدایی رفت، رفت

در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار                  هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت، رفت

عشقبازی را تحمل باید ای دل پای دار                    گر ملالی بود، بود و گر خطایی رفت، رفت

گر دلی از غمزه دلدار باری برد، برد                         ور میان جان و جانان ماجرایی رفت، رفت

از سخن چینان ملالت‌ها پدید آمد ولی                    گر میان همنشینان ناسزایی رفت، رفت

عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه               پای آزادی چه بندی گر به جایی رفت، رفت *

و شاهد غزل می گوید:

   شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت                 روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت

   گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود                بار بر بست و به گردش نرسیدیم و برفت...

...و منکران خواجه بدین روز به وی ایمان آوردند!

 


* با سپاس از همه شاعران که ما را از دشواری تایپ اشعار آن هم بدون برچسب کیبورد، رهانید.

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  یکشنبه 10 مهر1384ساعت 13:15  | 

  سرآشپز حسین

 به قلم مسافر هندوستان      .

 املت، چلوکباب دانشجویی 

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  شنبه 9 مهر1384ساعت 11:47  | 

  از کجا شروع کنم ؟!

 به قلم مسافر هندوستان      .

از پنجره روبرو صدای آهنگ هندی می آید، آنسو تر بر سردر خانه ای به انگلیسی نوشته: "جهت کلاس رقص هنرجو می پذیریم."  باران هر روز می بارد. سگ های ولگرد از گربه های ما بی خاصیت تر. گاوها شاخ بلندی دارند. رییس کالج پوستش سفید است و از هندی ها هم مهربان تر. مک دونالد شلوغ است و زمین گلف زیر باران های سیل آسا به دریاچه ای می ماند. ما در تاکسی های سه چرخه ای هستیم که به "اوتو ریکشا" معروف است. در بعضی خیابان ها نیم ساعته نیم متر آب می گیرد و خاک، اینجا به گونه ای است که نیم ساعت پس از باران اثری از آب نیست. گدای برهنه پا، خود را روی زمین می کشد. آنسوترک مردی GPRS مبایلش را فعال می کند. رانندگان صد هزار اوتو در بنگلور دیروز در اعتراض به ساخت مترو و بیکار شدن اعتصاب می کنند. پسر جوان و مهربانی مسئول فروش سیم کارت است. از پاسپورتمان کپی می گیرد و ما عکس ۳در ۴ همراهمان نیست: مبایلش را در می آورد از ما عکس می گیرد آن را به پرینتر وصل می کند و عکس فوری ما را روی فرم می چسباند، با لبخند و احترام. وارد هر محله که می شویم نام منطقه روی صفحه موبایل نقش می بندد. در هر خیابان یک کالج به چشم می خورد. پشت تاکسی ها نوشته: "بوق زدن و سر و صدا ok هست". راننده ها هر چیز ثابتی را که می بینند بوق می زنند. سرسام آور است. سرزمین عجیبی است، شاید خنده دار، یا تفکر برانگیز، نمی دانم. زنان، پشت پنجره بنایی می کنند و من رویای اینترنت پرسرعت و بدون فیلتر را تجربه می کنم. نمی دانم سفرنامه را از کجا شروع کنم...

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  شنبه 9 مهر1384ساعت 11:32  | 

  نخستین بامداد

 به قلم مسافر هندوستان      .

این نمکیه چی میگه امروز صبح؟.... مامان بذار بخوابم! .... ای وای من چرا اینجام ؟!!

امروز هم با صدای نمکی بیدار شدیم اما نه آن صدای همیشگی !

اینجا بنگلور، صبح جمعه، ساعت ۱۰ به وقت محلی، در آرامش اقیانوس هند

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  جمعه 8 مهر1384ساعت 8:14  | 

  عکس فوری

 به قلم مسافر هندوستان      .

 

                                            

حسین در راه دبی           علیرضا در راه دبی              بر روی آبهای نیلگون خلیج فارس(نزدیکی دبی)

 

                                                  

آماده برای فرود در دبی        غرفه خوانندگان ایرانی در فرودگاه دبی        من از اینا می خوام !

 

                                          

 جایزه قرعه کشی (برو حال میکن مگو چیست حال!)               قسمتی از FreeShop فرودگاه

 

* با ما باشین، تا گم نشین!

* عکس های بنگلور به زودی

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  جمعه 8 مهر1384ساعت 7:20  | 

  (سفرچامه ها) دعای شب آخر از spanteman

 به قلم مسافر هندوستان      .

دعای شب آخر

 

خداوندا
كودكان شاد امروز را
مردان آواره ی فردا مگردان

وقتی كه مردان امروز
پای چوبه های زور
با تهمت و دروغ
به زمين مي افتند
تو كودكان امروز را
آوارگان فردا مگردان

خداوندا
كودكان معصوم را
مردان تنها مگردان

شعر از وبلاگ spanteman

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  دوشنبه 4 مهر1384ساعت 1:49  | 

  سفرچامه (1): قصه شاعران و اضافه بار

 به قلم مسافر هندوستان      .

مبادا حافظ :

 

گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود                       گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بود

گفتم که بسی خط خطا بر تو کشیدند                      گفتا همه آن بود بر لوح جبین بود

گفتم که چرا مهر تو ای ماه بگردید                            گفتا که فلک با من بدمهر به کین بود

گفتم که قرین بت افکند بدین روز                             گفتا که مرا بخت بد خویش قرین بود

گفتم که بسی جام طرب خوردی از این پیش             گفتا که شفا در قدح بازپسین بود

گفتم که نه وقت سفرت بود چنین روز                       گفتا که مگر مصلحت وقت در این بود

گفتم که تو ای عمر چرا زود برفتی                            گفتا چه توان کرد مگر عمر همین بود

 

...مبادا حافظ روی تاقچه جا بماند، تنها بماند. مبادا شاملو :

 

...خب، پریایِ قصه!

مرغای پرشیکسٌه!

آب­تون نبود، دون­تون نبود، چائی و قلیون­تون نبود،

کی بتِون گفت که بیاین دنیای ما، دنیای واویلای ما

قلعه­یِ قصه­­تونو ول بکنین، کارتونو مشکل بکنین؟

پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه می کردن پریا

مثِ ابرایِ باهار گریه می کردن پریا.

 

مبادا شاملو در نقبِ هزار زندانِ قفسه تنها بماند و برای همسایه ها «قصۀ پریا» بگوید. مبادا مشیری:

 

...بازوی لخت گردنه، پیچیده کامجو

بر دور سینه هوس انگیز تپه ها

باد از شکاف دامنه فریاد می زند:

من همچو باد می گذرم روی بال شب.

 

مبادا فریدون مشیری بی همسفر قصۀ «سفر در شب» سر دهد و سهراب:

 

...نگاه مرد مسافر به­روی میز افتاد:

«چه سیب­های قشنگی!

حیات نشئه تنهایی است.»

و میزبان پرسید:

قشنگ یعنی چه؟

- قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال

و عشق، تنها عشق

تو را به گرمی یک سیب می­کند مأنوس.

و عشق، تنها عشق

مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد،

مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.

- و نوشداروی اندوه ؟

- صدای خالص اکسیر می دهد این نوش.

 

و حال شب شده بود.

چراغ روشن بود.

و چای می خوردند.

 

- چرا گرفته دلت، مثل آنکه تنهایی...

 

...و سهراب سپهری مبادا حکایت مبهم «مسافر» را با حضور خسته اشیاء قسمت کند. و مبادا فروغ فرخزاد و مبادا پروین اعتصامی و مبادا شهیار قنبری و اردلان سرفراز و ایرج جنتی عطایی و نادر نادرپور و بیژن سمندر و دیگران جا بمانند، بیرون از چمدان بمانند.

و شما عرب ها که نام خلیج همیشگی فارس را برداشته­اید تا بر روی شرکت هواپیمایی­تان بگذارید، پس چرا فارسش وسط راه افتاده و شده  Gulf Air، طیران الخلیج. حالا طلبکار هم شده­اید که بیست کیلو بار بیشتر با خودمان نبریم. اگر فکر کرده اید که من یکی کوتاه می­آیم و همه شاعرانم را با خود نمی­برم، زهی خیال باطل. اگر شده در کوله پشتی یا جیب بغلی یا هر جای دیگر، همه را خواهم برد! همه را خواهم برد!

 

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  شنبه 2 مهر1384ساعت 18:34  |