|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
...راستش سخن بسیار است. روز اول که وب نوشت سفرنامه الکترونیک متولد شد فکر می کردم با کمبود موضوع و مطلب مواجه شوم. امروز اما داستان وارونه شده و انبار مطالب ذهنم در حال انفجار است. شاید علت در گوناگونی تمام ناشدنی این سرزمین است و ساعت های شبانه روز که به تنها ۲۴ پلک زدن امروزمان را بی رحمانه به آرشیو گذشته ها می ریزد. امروز آمدم تا از معلمان هندی و به ویژه یکی از آنها که مورد علاقه من بوده و هست، با شما سخن بگویم. [در کافی نت امروز چند سیستم عوض کردم تا سیستم شماره ۹ خالی شد. سیستم شماره ۹ را دوست دارم: زبان فارسی اش فعال می شود. شاید اگر "مسافر هندوستان" تکراری بود به جایش "کاربر سیستم شماره ۹" را بر می گزیدم.] اکادمی زبان اوما (Umaa's English Academy) این روزها محل ملاقات روزانه من با اوما است.او معلم زبان است. یا شاید استاد زبان، نمی دانم... اینجا از کودکستان تا مقطع دکتری همه یا Student هستند یا Teacher.... ادامه نوشته... |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در پنجشنبه 29 دی1384ساعت 23:35 | |
|
به قلم حراست فرودگاه . |
|
«از کنار برو!» ...اینو داشتم به راننده آتو۱ می گفتم (البته به زبان خودشان) که گروه چند نفره ما رو می برد! به كجا می برد را حالا يادم نيست. حقیقتش می خواستم به اون بچه پول بدم. پسرکی بود؛ زیر ده سال؛ آفتاب سوخته؛ روي تخته كم ارتفاع يا تقريبا چسبيده به زمين با چرخ هاي پر سر و صدا (روغن کاری نشده!) چو عضوي به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار قربون شعر پارسي خودمون برم كه با پيچيدگي زبان دست به يكي كرده؛ نمي شود دقيق فهميد كه منظور شاعر انسانهاست يا اعضاي يك بدن؟!! نمی خوام وارد پیچیدگی زبان بشم اما اگر هدفش انسان ها باشه پس چرا از کلمه دقیق و واضح اعضا استفاده کرده و یا اگر منظورش عضوهای یک بدن بوده پس چرا فعالان ادب پارسی از اعضا به انسانها تعبیر کردن؟!! یا هر دو! ادامه نوشته... |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در سه شنبه 27 دی1384ساعت 21:30 | |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
در بنگلور نارگیل - هم مثل موز - در اندازه ها و انواع مختلف به چشم می خورد. جاهای دیگر هند هم احتمالا کم و بیش همینطور است. (این را همسفران دیگر باید بگویند.) هندی ها از نارگیل استفاده های زیادی می کنند. در تصویر پایین، حسین همسفر و همسقف ما را می بینید که در حال خوردن شیر نارگیل است: این هندی ها ذخایر پایان ناپذیری از نارگیل دارند. آنقدر که در طول سال نارگیل های نرسیده را هم از درخت جدا می کنند و فقط به منظور نوشیدن شیره درون آن به فروش می رسانند..... < بر روی پیوند "ادامه نوشته" بفشارید. > ادامه نوشته... |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در دوشنبه 26 دی1384ساعت 16:0 | |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
امروز یک مثلث از همکاران سفرنامه نویس پیدا کردم که مطالب جالب و اغلب همگونی پیرامون هند داشتند: من در حال حاضر ذوق زده هستم و در احساس عدم تنهایی!! به سر می برم. [این احساس های جدید هم از برکات غربت زدگی است و مسافران خودشان می دانند من چه می گویم.] |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در یکشنبه 25 دی1384ساعت 15:12 | |
|
معبد هندوان ~> (فتو بلاگ هفتگی) به قلم مسافر هندوستان . |
|
این هم از تصاویر جالب این هفته، البته به پیوست توضیحات: معبد هندوها (نمای درونی) که تا کنون فرصت نشده بود تصاویرش را با شما قسمت کنم. در معابد عموما پیکره هایی از تصویر خدایان، شمع، گل، عود و چیزهای عجیب و غریب دیگری به چشم می خورد که هر کدام برای خودش افسانه درازی دارد. مجموع سمبل ها (یا به قول خودمان خدایان) تیره های مختلف کیش هندو، به گفته خودشان افزون بر ۳۶ ملیون است و جالب تر آنکه خودشان هم اعتراف می کنند شناخت همگی آنها برای کسی میسر نیست. به خودم گفتم: [ما که تو رضا و غضب همون یکی موندیم، هندیا رو نمی دونم!] از شما چه پنهان باخبر شدیم در شهر پونا دانشجوی ایرانی مستی کلیه محتویات کلیه اش را بر روی یکی از مجسمه ها پاشیده و کتک مفصلی نوش جان کرده. من به جای ایشان: ~~~~~~~~~~~~~~ پیوندهای مرتبط: راهنمای استفاده و لیست سالن ها | از همین دست نوشته ها |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در شنبه 24 دی1384ساعت 16:50 | |
|
چاوشی: فاصله ~>(آرشیو ترانه های اجباری) به قلم مسافر هندوستان . |
|
[نمی دانم کدام مشتری عطری شبیه عطر تو زده، کاش حالا حالاها کارش تمام نشود! ...] (*)~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ ادامه نوشته... |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در پنجشنبه 22 دی1384ساعت 20:21 | |
|
قصه دستکاری قالب، امداد الهی و سالن های جدید به قلم مسافر هندوستان . |
|
ما در حال نصب زبان شیرین پارسی و Front Page 2003 بر روی سیستم های هندی دکان اینترنت بودیم که متوجه شدیم این پدرسوخته ها - که شنیده ایم اشک انگلیس ها !! را هم درآورده اند- بر روی سیستم هایشان یک نرم افزاری دارند که با هر بار Restart هر چیزی را که احساس کند بی مصرف است یا کاربر فضولی (مثل ما) اخیراْ بر روی آن نصب کرده، در کمال بی رحمی پاک می کند. ...ما در احوالاتِ سر و کله زدن با سیستم های هندی، قالب سفرنامه و تحمل مشقاتِ وارده بودیم که حراست فرودگاه با یک فروند موتور گازی سفید همچون زورو ما را از مهلکه نجات دادند و به قرارگاه خودشان بردند. در آنجا اینترنت به وفور موجود بود و ما سر و روی وب نوشتمان را بشمار سه ردیف کردیم و ایشان هم نظارت داشتند تا شئونات لازمه۱ رعایت شود. دستِ آخر هم ما را به ده ها و بلکه سدها قاشق قرمه سبزی با چلو مربوطه مهمان کردند. ما هم طعم وطن زیر دندانمان بیدار شد و نمک گیر شدیم و دستور دادیم یک کیوسکِ نما سیکوریتِ اعلا۲ در فرودگاه برایشان نصب کنند تا ایشان از داخل آن همه مسافران را ببینند اما هیچ کس نتواند ایشان را ببیند. اینجوری هر وقت خواستند می توانند دستشان را با خیال راحت و به میزان لازم در دماغشان فرو کنند و...۳ سرتان را -بیش از این- درد نیاورم: ۱- ~> شبنوشته های سفرنامه: شامل مطالب اصلی، خاطرات سفر و اطلاعات مربوط به هندوستان.
|
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در چهارشنبه 21 دی1384ساعت 22:0 | |
|
به قلم حراست فرودگاه . |
|
تست میشه...کا...! یه سری مسافر قاچاق ترددی سوار بر فیل در حال فروختن بادام هندی نزدیکِ در خروجی سالن انتظار هستن..! دستور..؟ از حراست به مدیر فرودگاه.... کاکو... کسی اونجو هست..؟ نظر شما چیه وارد عمل شیم یا نه..؟ |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در دوشنبه 19 دی1384ساعت 23:31 | |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
برخی از انگولک های وارده زیر نظر مستقیم حراست فرودگاه: ۱- استفاده از لیست موضوعات (سالن ها) لطفاْ نظرات خود را در مورد انگولک های انجام شده در چمدان سوغاتی ها درج کنید. |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در دوشنبه 19 دی1384ساعت 23:30 | |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
دوستان بلاگفایی بروند وبنوشت شان را در فهرست بلاگفا درج کنند: سفر و توریسم |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در دوشنبه 19 دی1384ساعت 14:55 |
|
گوگل هشیار است، مسافر بیدار است!! به قلم مسافر هندوستان . |
|
انگار گوگل متوجه صحبت دیروز ما شده و امروز حواسش را بیشتر جمع کرده. این شمارنده ها هم خوب مچ برخی از بیننده ها رو می گیره: نتیجه جستجو برای عبارت "تصاویر زنان زیبای هند" در گوگل نتیجه جستجو برای عبارت "پول سفر به هند" در گوگل نتیجه جستجو برای عبارت "سفرنامه" در گوگل (آخ جون |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در دوشنبه 19 دی1384ساعت 14:42 |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
این بلاگفا هم با این ریتینگ بالاش بعضی وقتا گوگل زبان بسته را به اشتباهات خنده داری می اندازد و جستجوگران بیچاره بدجوری سر کار میرن. ما یک سری از آنها را که باعث شدند افرادی ناغافل به ما سر بزنند را از وبگذر در آوردیم، ببینید: نتیجه جستجو برای عبارت "مدل ابرو" در گوگل نتیجه جستجو برای عبارت "عکس بدمینتون" در گوگل نتیجه جستجو برای عبارت "قند مرودشتی" در گوگل نتیجه جستجو برای عبارت "عکس های دخترهای خوشکل" در گوگل |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در یکشنبه 18 دی1384ساعت 14:34 | |
|
(تصاویر جالب هفته) بلا به دور !! به قلم مسافر هندوستان . |
|
در ایران برای دور کردن بلا و بدی، کارهای زیادی می کنند. مثلاْ اسفند دود می کنند، خون گوسفندی را می ریزند، بالای سردر خانه ها بسم الله می نویسند یا آیه ای از قرآن و چیزهای دیگر. کاری نداریم... هر کس اعتقادی دارد و آدم ها با اعتقاداتشان زندگی می کنند و هیچ کس هم حق ندارد اعتقاداتش را به دیگری تحمیل کند. اما از هندوستان ما بشنوید: اینجا برای اینکه بدی بترسد و فرار کند بر سردر خانه ها مترسکی به شکل شیطان نصب می کنند. بر سردر این چادر - که چشمان نکته سنج مزدک آن را شکار کرد - نیز همین مترسک به چشم می خورد : دیدن مترسکی که من نام آن را "مترسک بلا به دور" می گذارم بر سردر خانه های اشرافی بنگلور تعجبی ندارد. اما آیا ساکنان احتمالاْ تهی دستِ این چادر هنوز هم چیزی برای از دست دادن دارند؟ ...شاید صفای برادر، لبخند مادر، دست نوازش پدر و یا آغوش گرم همسر... ~~~~~~~~~ آمارهایی تکان دهنده از دنیایی که در آن زندگی می کنیم ~~~~~~~~~ |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در یکشنبه 18 دی1384ساعت 13:19 | |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
بابای من اگر ۳۰ سال پیش بیشتر وبلاگ سیاسی خوانده بود!!، شاید من امروز مجبور نبودم درد غربت را تحمل کنم. به جایش روی متکای قهوه خانه حافظیه لم داده بودم، چای کمرباریک قند پهلو در یک دست و لبتاپ بر زانو به شبکه Wireless Hafiz Online که کل منطقه را پوشش داده متصل می شدم و موضوع وبلاگم لابد چیزی به جز درد و داستان غربت بود. در این احوالات حافظ را باز می کردم و چنین می خواندم: جان در بر و می در کف و معشوق به کام است سلطان جهانم به چنین روز غلام است ... من دانش سیاسی بالایی ندارم به همین خاطر معمولاْ از نوشتن مطالبی که در آن تخصص ندارم خودداری می کنم، چه با موضوع وبلاگم نیز همخوانی ندارد. اما خوب می دانم چگونه باید به سایت های بیدار لینک داد. بیایید با مطالعه بیشتر اشتباهاتِ به نسبت کوچک تری در قبال فرزندانمان مرتکب شویم: الپر: آخرین افشاگری ها در باب آن هواپیمای نگون بخت آفتاب: دست درازی کویت در سایه اقتدار و دیپلماسی پرزیدنت ا.ن. مانی: انتشار کتابی در باب فریدون فرخزاد فرهاد: معرفی یکی از شاگردان بامزه مصباح هموطن سلام: آنهایی که با فیلترینگ کاسبی میکنند! |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در شنبه 17 دی1384ساعت 17:10 | |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
پیرو پست مطلبی با عنوان مصیبتی به نام «چه خبر» !! تحقیقات و کنکاش بیشتری در فرهنگ هندوستان انجام دادم. از جمله با همکلاسی و دوست هندی ام «بوپال» و مزدک خودمان گفتگوی تمدن ها کردم و نتایج را با شما قسمت می کنم: در مورد نبود لباس سیاه مزدک بر من خرده گرفت و گفت زنانِ مسلمان اینجا لباس سیاه می پوشند. البته درست است اما نباید فراموش کرد که لباس جزئی از فرهنگ کشور است نه مذهب و به قول استاد ناصر انقطاع که زمانی در NITV برنامه هایش را دنبال می کردم واژه "فرهنگ اسلامی" در معنا مشکل دارد چون فرهنگ یعنی مجموعه آداب و رسوم یک ملت و این ملت ممکن است هزار دین و آیین میانشان باشد مثل هندوستان. در این مورد که من نباید ۳۰۰ میلیون مسلمان هند را نادیده می گرفتم حق با شما است اما ناگفته نماند این مسلمان ها اصل قضیه را فراموش کرده اند و چسبیده اند به اینکه محمد لباسش چگونه بود ما هم چون پیرو محمدیم همانطور باشیم و زنانمان روبنده ببندند و سیاه بپوشند چون زنان، زمان محمد اینگونه بودند. روزی به یکی از آنها گفتم اگر محمد به جای عربستان در فرانسه ظهور می کرد لابد شما می خواستید ریش پروفوسوری و شقیقه فلان مدلی بگذارید. بنابراین آن لباس های مشکی (که البته صاحبانشان جز به اجبار از خانه بیرون نمی آیند مبادا مردان به گناه بیفتند) شاید لباس آن دسته از مسلمانانی است که چنین تعبیری از اسلام دارند. و اما بوپال در مورد عروسی هندی ها می گفت از یک هفته تا (در مواردی) متجاوز از یک ماه به طول می انجامد. در این مدت خانواده عروس و داماد هر یک جشن های مخصوص به خودشان را می گیرند و دست آخر یک جشن مشترک که مراسمی شبیه عقد رسمی خودمان در آن برگزار می شود. در مورد زن ذلیل بودن مردان خبر خوب یا بدی برای فرهاد دارم: به گفته بوپال در این بلاد هم مثل جاهای دیگر دنیا این مسئله وجود دارد و تنها در مواردی که مردان گربه را دم حجله [اگر املایش درست باشد] می کشند مشکلات کمتری دارند. در مورد جهیزیه و مهریه، اقوام و شاخه های مختلفی در میان هندوها وجود دارد و بسته به توافق طرفین دارد. اما مهریه سنت مسلمانان است و جهیزیه اغلب به عهده عروس است که در این مورد باید بیشتر تحقیق کنم. |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در جمعه 16 دی1384ساعت 16:35 | |
|
تصویر یک خاطره: ندا، عروس خاطرات کودکی به قلم مسافر هندوستان . |
|
این عکس ِ نوجوانی من و دختر خاله ندا در شهر بازی شیراز است. کودکی ِ ما دو تا پر از بازی و کتک کاری و قهر و آشتی است. چه کسی فکر می کرد روزی سرنوشت مکتوب ِ این دو بچه شیطان، یکی را به آن سوی دنیا و دیگری را به سویی خواهد برد. شاهین خوشبختی، چند سال پیش شانه ندا را گرفت و بردش به آمریکا - سرزمین آرزوها - ، من هم با پای پیاده آمدم به سرزمین ملکه مارها: ...او اما هم اکنون در شیراز است و یک پزشک عاشق ایرانی به نام علی قرار است تا چند ساعت دیگر حلقه زرد نیک بختی را به دست او دهد. من در این لحظه بی اندازه شاد و غمگینم. شاد از این پیوند میمون و غمگین از عدم حضور در محفل شادی کبوتران ...و این سیاهه دلایل تلخ مسافر هندوستان برای ماندن ژانویه در هند: ۱- میزان حضور در کلاس ِ من در ترم اول به دلیل تاخیر در رسیدن پذیرش و ورود به هند، پایین تر از حد مجاز بود و من اجازه نداشتم داستان ترم پیش را تکرار کنم. ۲- از ابتدای سفر به خودم قول داده ام هر بار که بر می گردم با دست پر برگردم: سال اول با مدرک زبان، سال دوم با مدرک مایکروسافت، سال سوم با مدرک دانشگاه. ۳- کلاس زبانی ثبت نام کرده ام که هر روز تشکیل می شود و مدتی فاصله گرفتن از محیط مجبورم می کند خیلی چیزها را از اول شروع کنم. و دلایل کوچک و بزرگ دیگر...
اما منتظر تصاویر زیبا و عاشقانه آنها هستم و آرزو دارم ابرهای سپید آسایش و شادی تا همیشه بر بام کلبه شان سایه افکن باشد. |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1384ساعت 14:0 | |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
اولندش....(اوه با این کلمه "اولندش" گند زدم به فرهنگستان، رفت ولی ولش کن حوصله ندارم عوضش کنم.)...: اولندش من شب اول ژانویه که غیبت داشتم به خاطر میهمانی یکم ژانویه بود و ما در حال عکس گرفتن از آن پسر تانزانیایی بودیم که مجلس گرم کن ما بود و همه دخترها را وادار می کرد آن قسمت از بدنشان را با آهنگ رپ بلرزانند! در اولین فرصت آن عکس ها دومندش ما ده، بیست تا مطلب ثبت موقت درباره هند داریم اما پاسخ های تر و تازه به دوستان لطف دیگری دارد: این راوی جون [پسر، باز تو یه نفر تحویلت گرفت پسر خاله شدی!] با معرفی علی به ما یا ما به علی باعث شد ما هر شب بشینیم عکس های ولایت را نگاه کنیم و بغض مان را قورت بدهیم و به خودمان بگوییم: «خود کرده را تدبیر نیست»!! حالا از ما سوغاتی هم می خواهد. این یکی را کجای دل کوچکمان بگذاریم؟ از این شوخی ها که بگذریم من تازه دارم کم کم صفای وبلاگستان را لمس می کنم و اینکه وقتی حرفه ای ها به آدم لینک می دهند چند عدد کله قند مرودشتی در دل آدم آب می شود و چه حس بدی دارد وقتی آدم آنقدر قدرت ندارد که محبت های آنها را جبران کند. سومندش پرسش های فرهاد و زهره را پاسخ گفتن مثنوی سد من کاغذ (و امروزه سرور سد گیگ رم) می طلبد اما مشکل از پرسش ها نیست بلکه من آدم پرحرفی (بخوانید پرتایپی) هستم و در شیراز هم کمتر کسی جرات می کرد به من بگوید "چه خبر؟" !! از سوی دیگر چون دوست دارم امشب راحت خوابم ببرد لاجرم چند خطی در باب آن پرسش ها می نویسم: پاسخ زهره: همیشه خروس همسایه چیزه... یعنی من تو ایران هم شبا زن تنها کم می دیدیم و اینجا هم همینطور. احتمالاً دوست شما محو زیبایی زنان ایرانی بوده و متوجه حضور سبیل قضیه چند متر عقب تر نشده. در کل سخته که بگم اینجا امنیت بیشتره یا تو ایران. چون هم در اینجا دوستانی داشته ام که شب لختشان کرده اند [در حالی که مرد هستند!] و هم در ایران. منتها قضاوت کسی که مدت کوتاهی در کشور دیگری بوده -مثل من و دوست شما- قابل استناد نیست. باید به آمارهای رسمی مراجعه کرد که آمارای ایران قربونش برم از جفنگیات من هم اعتبارش کمتره. در مورد فرهنگ شاد هندی ها پیش از این هم گفته بودم و مسلماً لباس هم جزئی از فرهنگ است. پیدا کردن لباسی با رنگ مشکی یک دست در اینجا تقریبا غیر ممکن است. در مورد اتوبوس ها در هند که حقیقتاً دوست دارم یک روز فرصتی باشد و سرفصلی باز کنم و کامل توضیح بدهم و شما بخندید اما در این مورد خاص یعنی صندلی های جدا من چند باری که سوار شدم همچین چیزی ندیدم و همه بغل دست هم می نشستند و بعید می دانم در به قول فرهاد آزادترین کشور دنیا از این فتواهای های ملاحسنی وار بدهند. اما حالا که شما گفتید من از دوستان هندی ام تحقیق می کنم. در مورد بنزین بله. از گران هم گران تر است: لیتری ۱۰۰۰ تومان. فراورده های حاصله از نفت مثل پلاستیک هم همینطور. اینجا اگر کسی تصمیم به خودکشی بگیرد مجبور است خودش را در دریاچه غرق کند چون بنگلور دریاچه زیاد دارد و اتفاقاْ روز کریسمس هم یک خدا بیامرزی این کار را کرده بود و پلیس های بیچاره داشتند در به در دنبال جنازه مرحوم می گشتند تا به رسم هندوها آتشش بزنند و دوباره به آب بریزند!! در ایران اما شما می توانید با پرداخت هزینه مقرون به صرفه ای روی خودتان بنزین برزید که البته بیشتر جلب توجه می کند و نتیجه بخش تر است! حتی یکی از دوستان که از هزینه بالای بنزین و طبعاً رفت و آمد در هند خونش به جوش آمده بود می گفت: «به محض اینکه پایم به ایران برسد می روم پمپ بنزین و یک دوش بنزین اساسی می گیرم!» در مورد ترافیک: در شیراز به نظر من ترافیک سنگین تر از بنگلور بود یا دست کم با اینجا برابر بود. اما در تهران به مراتب ترافیک سنگین تر از بنگلور بود. برای خود هندی ها اما این اندازه هم زیاد به نظر می رسد چون هنوز در بزرگراهی با ۷ لاین تو در تو به مدت سه، چهار ساعت گیر نیفتاده اند. می دانید که واژه های کم و زیاد و سنگین و سبک و... واژه هایی نسبی هستند و در مقام مقایسه مفهوم می یابند. در مورد صفاتی که آوردید: شما واقعاً با هندی های خوبی برخورد داشته اید چون اگر این صفات را به افراد دیگری که با هندی ها برخورد داشته اند بگویید بدون شک به شما می خندند. احتمالاً همکاران شما خواستن جلوی ایرانی ها کم نیارن چون این صفات در هندی ها بسیار نادر است. توضیح:در مورد خونگرمی قبول دارم. در مورد IQ ایرانی ها به مراتب بالاترند. (منظورم از ایرانی ها: همه غیر از احمدی نژاد) در مورد آداب معاشرت اینها سبک خودشان را دارند مثلاً ۹۵ درصد بدون در زدن وارد خانه شما می شوند و باید همیشه در را از داخل قفل کنید. در مورد فهمیدگی، به تعبیر من نادان هندی ها به دو دسته تحصیل کرده و تحمیل کرده تقسیم می شوند و گویا خداوند دسته دوم را - که درصد زیادی را تشکیل می دهند - به جامعه تحمیل کرده. فرق دسته اول با دوم این است که دسته اول روزانه به پول و چیزهای احیاناْ خوب دیگر فکر می کنند اما دسته دوم به پول و کلاه برداری و دزدی و چیزهای احتمالاْ بد دیگر فکر می کنند. این برداشت من بود. اگر دوستان دیگری از هند برداشت های دیگری دارند لطفاْ سوغاتی بدهند. پاسخ فرهاد: در مورد لاس خشکه شما با طرف هرجا بری خود به خود یه مشت آدم دور و برت هست. یک میلیارد و دویست و نود میلیون (اگه اشتباه نکرده باشم) شوخی نیست که !!! و هر جا بری بر اساس فرهنگ شادی و موسیقی حتماْ از یک خرابه ای صدای آهنگ هندی به گوش می رسه. درخت هم که تو بنگلور ما فراوونه. فقط مونده یکی این وسط خودشو تکون بده در مورد آزادی، به عنوان مثال آزادی مطبوعات و لایه های دیگر آزادی کاملاً نظرتون درسته چون در کشور ۷۲ ملت با گوناگونی در هر زمینه ای، محدود کردن آدم ها در هیچ قالبی از رنگ و نژاد و مذهب و ... امکان پذیر نیست. در مورد زن و شوهرها باید پرس و جو کنم اما تفاوتی که اکنون به خاطرم آمد این است که اینجا مردان باید وسایل خانه (جهیزیه) تهیه کنند و شندیده ام که زنان هم در صورت لزوم چیزی شبیه به مهریه باید بدهند. سنت های هندی ها فوق العاده برای ایرانی ها عجیب و جالب و تعداشان بسیار زیاد است. اگر فرصت بدهید بیشتر تحقیق می کنم. ~~~~~~~~~~~~~~~~~ این دکان اینترنت می خواد ببنده. چون ساعت ۱۲:۳۰ دقیقه پس از نیمه شب است و صاحب دکان چند بار به خدا فیله قسم خورده که پلیس جریمش می کنه. پس بهتره من برم خونه یه فکری به حال شام بکنم... چشمتون در اومد همه رو خوندین، نه؟ تا شما باشین دیگه به من نگید: «چه خبر» !! |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در سه شنبه 13 دی1384ساعت 0:30 | |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
شنیدم یکی از دختران ایرانی مقیم بنگلور به آرایشگاه رفته و از آرایش گر تقاضا کرده ابروی او را مدل هشتی بزند. بیچاره غافل از اینکه 8 فرنگی ها با ۸ ما فرق دارد، اصرار می کرده: "Model eight.... Model 8" نمی دانم دست آخر ۲ریالی کدامشان افتاده و چه بر سر ابروی خانم آمده... من ِ بی خبر هم یک روز رفتم در بقالی۱ گفتم: "Please 1 banana". طرف بی بهانه یک موز به من داد و من چون دیدم موزش خوب است ادامه دادم: "So 4 more please" یعنی « ۴ تا موز دیگه هم بدهید...» اما اون پروفوسور ۴ نخ سیگار More به من داد!!! ....بعداً می گن چرا جوونا منحرف می شن. آخه مگه جامعه می ذاره آدم موزشو بخوره ؟!
(*)~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ ۱- اینجا موز را از تمام مغازه ها می توان خرید. |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در دوشنبه 12 دی1384ساعت 23:0 | |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
اینو در پاسخ به پرسش ظریف فرهاد نوشته بودم... اما چون خودم مدتی بود قصد داشتم درباره این موضوع مطلبی بنویسم، گذاشتمش بالا:آقا فرهاد زدی تو خال... بر خلاف تصور عامه، اینجا دخترهای هندی ۹۹ درصدشون سیاه و سبزه و زشت هستن و اون ۱ درصد هم (که البته ۱ درصد هند خودش کلی میشه) اونقدر سفید و خوشکل هستن که آدم یادش می ره تو هنده و ممکنه در راستای کنترل جمعیت هر لحظه زیر اتوبوس له بشه... در کل اگر به امید دیدن امثال سیتا به هندوستان می آیید برید شیراز خودمون یه دور دم سینما سعدی و ملاصدرا و عفیف آباد و باغ ارم بزنید، هم خرجش کمتره هم دختر شیرازی یه چیزه دیگه هست. یک نکته جالب دیگر اینکه اگر شما در هند بی مقدمه سراغ سیتا را بگیرید شما را به خانه مهاراجه راهنمایی می کنند که آنجا یک فیل هست به نام "سیتا" و می توانید با پرداخت مبالغی سوارش شوید و یک دور بزنید !!! |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در شنبه 10 دی1384ساعت 14:2 | |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در جمعه 9 دی1384ساعت 17:52 | |