|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
(*)~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~: توضیح: تصاویر که در حقیقت به سفارش مزدک عزیز بدون شرح هستند اما در خصوص واژه Nostalgia باید بگویم این واژه در واژه نامه به معنای دلتنگى براى ميهن، احساس غربت و حسرت گذشته آمده. |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در جمعه 28 بهمن1384ساعت 3:20 | |
|
ماشین فقرا !! ~>(تصاویر جالب هفته) به قلم مسافر هندوستان . |
|
حسین: اوووف... پسر اون وَرتو داشته باش! [ من در حالی که یک چشمم به منوی دوربین است و یک چشمم به پنجره عقب آتو۱، توی دل به خودم می گویم: "چرا من مثل همه پسرها با دیدن ماشین تحریک نمی شوم. نکند سیستم فیزیکی من مشکل دارد." بعد به خودم تلقین می کنم: "تو می تونی... ببین چه برقی می زنه. آینه بقلشو نگا کن، ماهه... چراغ عقبو داری؟ چه خوش فرمه..." ] این گفتمان زمانی رد و بدل شد که با حسین و مزدک سوار آتو بودیم. من برگشتم و از شیشه عقب، به شکل ماهرانه ای این عکس را گرفتم: حسین و مزدک هم -مثل حراست و بقیه- عاشق ماشین هستند. عکس جایزه قرعه کشی فرودگاه دبی را قبلا اینجا گذاشته ام. من اما تا امروز موفق نشده ام سیستم ذهنی ام را عیب یابی کنم. از این جنبه قضیه که بگذریم، قبل از اینکه به هند بیاییم فکر می کردیم تمام هندی ها مردم فقیر و بیچاره ای هستند. البته هند فقیر و بیچاره زیاد دارد اما برخی از ماشین هایی که گهگاه اینجا می بینیم در ایران شب ها به خواب هم نمی دیدیم. ما که بهتر است بیش از این نظر کارشناسی ندهیم ولی گویا آنها که صاحب نظرند هم ندیده اند. (*)~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~: |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 1:3 | |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
با دوستی که از شام غریبان میدان محسنی تهران (این بار حقیقی و نه مجازی) برگشته بود، چت می کردیم. می گفت بازار باقالی گرم بود و روشن کردن شمع قدغن. همه خوشحال بودند و یکی از آن میان گفت: "نکند امسال امام حسین برنده شده؟" عشق های پلاستیکی، شکلات های محبت زا، جعبه های ورد خوانده...
نوشته های مرتبط ~~~~~~~~~~~~~~~: ولنتاین شایا جان خواندنی و آموزنده است، ما دیگر حرفی نمی زنیم. |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در یکشنبه 23 بهمن1384ساعت 16:37 | |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
سدها۱ هزار وبلاگ نویس در روز پنجشنبه ساعت ۱۰:۵۲ شب در پی هک شدن پرشین بلاگ، بزرگ ترین سرویس وبلاگ فارسی، ضمن آوارگی شدید اولین مراسم شام غریبان مجازی را برگزار کردند.
به قول حرفه ای ها پ. ن. (یعنی پی نوشت) ~~~~~~~~~: ۱- برای چندمین بار (و با کمال میل): حرف های ته نشین شده: ~~~~~~~~~~~~~~~~~~: برای ساعت ها این صفحه به جای پرشین بلاگ باز می شد. هنوز هم اینجا در برخی از سرورها همان صفحه با پیغام هکر باز می شود. مقامات پرشین بلاگ نفوذ به سرور را تکذیب کرده اند و در اینجا جزئیات را شرح داده اند. از آنچه واقعا رخ داده بنده آگاهی کامل ندارم. به هر روی بهتر است ما این رویداد را به عنوان زنگ خطر بپنداریم و همه به فکر تهیه نسخه پشتیبان از وب نوشتمان باشیم که احتیاط شرط عقل است. برای این کار می توانید.... می توانید بر روی پیوند "ادامه نوشته" بفشارید. ادامه نوشته... |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در جمعه 21 بهمن1384ساعت 1:47 | |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
از جیغ های مرموز دختر همسایه؛ ...و از خستگی های هر روز؛ ....و دوباره یادم افتاد دانته می گفت:
|
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در چهارشنبه 19 بهمن1384ساعت 19:15 | |
|
مسافر - نادر نادرپور ~> (سفرچامه ها) به قلم مسافر هندوستان . |
|
شاعران، از خانه نشین و غربت نشین و نیمکت نشین و همه و همه بیشک حکایت سفر در چامه هاشان یافتنی و هم خواندنی است. ستون "سفر چامه ها" هر هفته نگاهی دارد به نقطه نظر شاعران در باب سفر...
سفرچامه این هفته...
عاقبت از سرزمین گمشده خویش ..... ۱ بینمت ای سالخورده مرد مسافر!
۱- جهت خواندن شعر کامل بر روی پیوند "ادامه نوشته" بفشارید. ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ وب سایت نادر نادر پور | برای فردا: زندگی نامه شاعر | آوای آزاد: تمام دفترهای شعر نادرپور ادامه نوشته... |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در دوشنبه 17 بهمن1384ساعت 12:37 | |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
امروز اول فوریه است. یک ماه از سال 2006 میلادی سپری شد. یک ماه پیش، همین روزها، خیلی از بچه های دنیا در تدارک جشن آغاز سال نو میلادی بودند. آدم بزرگ ها اما می گفتند: "یک سال دیگر هم گذشت؛ یک سال پیرتر شدیم." و سپس آهی می کشیدند. حدودا یک ماه پیش -همین روزها- بامداد MG Road پر بود از کارگرانی که آسمان را از چراغ های رنگارنگ می پوشاندند تا جشن شبزندهداران کامل شود. Brigade Road -زیباترین فرعی MG Road- دیدنیتر و درخشندهتر از همیشه، پر بود از پیادهها و سوارههایی که حرمت شادی، این زیباترین نعمت ایزدی را پاس میداشتند. شهر شب بیدار بود:...... < بر روی پیوندِ ادامه نوشته بفشارید > |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در چهارشنبه 12 بهمن1384ساعت 23:59 | |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
حافظه بیدار شهر، امشب را ثبت می کند. در این لحظات خانواده من با خانواده تو آشنا می شوند. تو چایی می آوری و من نیستم تا زیر چشمی نگاهت کنم و سنت پرستانه وانمود کنم اولین بار است می بینمت! بستگان عزیزم این پست را می خوانند و شاکی می شوند!! من اما نتوانستم از ثبت این حادثه تاریخی در حافظه بی پروای وب نوشتم خودداری کنم که سفرنامه الکترونیک، خاطرات مسافری است آشنا بر بال الکترون های بی پروا... |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 20:0 |
|
معرفی سفرنامه الکترونیک در شرق به قلم مسافر هندوستان . |
|
سفرنامه الکترونیک در روزنامه شرق چاپ تهران، پنج شنبه مورخ ۶ بهمن ۱۳۸۴ در این مطلب که با عنوان "سرزمین ادیان، سفرنامه الکترونیک" به چاپ رسیده، ضمن بیان خلاصه ای از اهداف وبلاگ، بخشی از مطلب خوش طعم "همه چیز از نارگیل" نیز نقل شده است. از تحریریه محترم این روزنامه و همینطور زال زر عزیز که مرا باخبر ساخت (و مژدگانی اش هم محفوظ است) ممنونم. * توضیح آنکه تصویر وب نوشت در سایت روزنامه شرق با تصویر مطلب بالایش جا به جا شده، که امیدوارم تصحیح شود. |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 21:56 | |
|
حمایت از سندیکای اتوبوس رانی ~> (پراکنده ها) به قلم مسافر هندوستان . |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در یکشنبه 9 بهمن1384ساعت 12:48 |
|
ما رفتیم.... بر می گردیم زنده تر از همیشه! به قلم مسافر هندوستان . |
|
این حراست (نویسنده دوم) هم بی جا کرد جواب علی آقا رو داد. بچه هر وقت ازت سوال کردن، جواب بده. ما ابعاد تمام کاشی های اون منطقه (کوچه بیات شیراز) رو از حفظیم اون وقت زور نداره علی آقا به ما تهمت فراموشی می زنه. حراست جان فول کردی... ریتینگت اومد پایین.... موبایلم داره زجه می زنه. یه لحظه صبر کنید.... چی...؟ ...چی...؟ خوب همون اول بگو مرد حسابی! اومدم! واااای حراست و اینا رو ولش...ممد حسن بود از محل منزل شخصی! میگه چه نشستی که ده متر کابل کف خونه ات خوابیده!!! [یعنی منظورش کابل اینترنته!!]......... ر ی را جون کی گفته دوست ندارم؟ از این به بعد حکایت دیگری است سفرنامه ما.... تا اینجاش امکانات نداشتیم. ما رفتیـــــــــــــــم....... |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در شنبه 8 بهمن1384ساعت 14:20 |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
نمی دانید وقتی مسافر آشنایی قرار است از ایران بیاید چه بلوا و آشوبی در آپارتمان ما -كه حالا ديگر ۷راس ايراني دارد- به پا می شود. همه حول می کنند و هر کس چیزی سفارش می دهد. یکی لِی لِی می دود توی راه پله، ديگري موبايل از دستش مي افتد توي ظرفشويي، از آن ته يكي داد مي زند: "ممد حَســــــــــــــــن؛ سبزيِ خورشت هم بگو!" و از اين چيزها...... < بر روی پیوندِ ادامه نوشته بفشارید > ادامه نوشته... |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در پنجشنبه 6 بهمن1384ساعت 17:19 | |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
۱- من امشب مشق دارم. فردا به محبت های غافل گیرکننده همگی شما پاسخ می دهم. [پسر، ۳۷ تا کامنت و ۱۷۰۰بازدید در ۳۰ روز اخیر! سد سال فکرشو می کردی؟ قوی باش، خودتو گم نکن، هر روز بهتر از دیروز، دینگ دینگ] ۲- سرانجام ما یک شرکت اینترنت با قیمت و کیفیت مناسب پیدا کردیم که در محله ما هم سرویس دهی داشت. با آن قرارداد بستیم تا برای ۶ واحد از ۱۸ واحد آپارتمان ما، کابل پر سرعت نصب کند. نام این شرکت خصوصی مخابراتی که سرویس موبایل و خیلی چیزهای دیگر هم دارد، TATA IndiCom هست.
ادامه نوشته... |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در سه شنبه 4 بهمن1384ساعت 20:12 | |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
هنری فورد: «مردم همان گونه اند كه تربيت مي شوند.» بچه ها را همیشه دوست داشته ام. اگرچه آنها هزاران سال است مثل خود ما روزی بزرگ شده اند و همان کارهایی را کرده اند که آدم بزرگ ها می کنند: جنگ، کینه ورزی، کلاه برداری و ... چند وقت پیش من حوالی دروازه ورودی آپارتمان منتظر یکی از دوستان بودم. بچه های محل مشغول بازی بودند. با یکی از دختر بچه ها که خانه شان درست روبروی آپارتمان است به انگلیسی چند کلمه گفتگو کردم. فکر نمی کردم اینقدر خوب حرف بزند. واژه ها را از برخی اساتید دانشگاه هم بهتر تلفظ می کرد! از آنها خواستم جمع شوند تا چند عکس بگیرم. انگار دنیا را بهشان داده بودند: < بر روی پیوند "ادامه نوشته" بفشارید. > ادامه نوشته... |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در یکشنبه 2 بهمن1384ساعت 5:48 | |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
[تمام سیستم ها اشغال است. شاگرد دکان: «از سرور استفاده کن اما مراقب فایل ها باش.» من:«حتما» صاحب دکان: «کمی صندلی ات را جابجا کن.» و فرشی پهن می کند. من: «می خواهی نماز بخوانی؟» صاحب دکان با خنده: «می خواهم بخوابم.» .....و بعد از چند دقیقه خر و پفش شروع می شود که تمامی ندارد. |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در یکشنبه 2 بهمن1384ساعت 2:47 |