تبليغاتX
سفرنامه الکترونیک

 

سفرنامه الکترونیک، خاطرات مسافری آشنا بر بال الکترون های بی پروا

  نوستالژی!

 به قلم مسافر هندوستان      .

(*)~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~:

توضیح: تصاویر که در حقیقت به سفارش مزدک عزیز بدون شرح هستند اما در خصوص واژه Nostalgia باید بگویم این واژه در واژه نامه به معنای دلتنگى براى ميهن، احساس غربت و حسرت گذشته آمده.
با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی و آوارگی میلیون ها ایرانی این واژه به فارسی هم راه پیدا کرد و امروزه یافتن عباراتی نظیر "نوستالژیِ کباب کوبیده..."، "نوستالژیِ سنگک..." و... در وب نوشت های فارسی دشوار نیست. گفتم شاید این موضوع و این تصاویر برای اولین پستم در وب نوشت گروهی ایروا: ایرانیان خارج کشور مناسب باشد.

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  جمعه 28 بهمن1384ساعت 3:20  | 

  ماشین فقرا !! ~>(تصاویر جالب هفته)

 به قلم مسافر هندوستان      .

حسین: اوووف... پسر اون وَرتو داشته باش!
من: چی؟ کجا؟ کدوم ور؟
حسین: بابا مگه کوری؟ اون ماشینه رو می گم... خداست... آخر بنزه!
من: آها اونو میگی... الان عکسشو واسه تون استاد می کنم.
مزدک (در حالی که حسین را همراهی می کند و مرتب قربون صدقه خودروی مذکور می رود): مواظب باش خرپولا دوس ندارن ازشون عکس بگیری. فکر می کنن قراره ترور بشن.

[ من در حالی که یک چشمم به منوی دوربین است و یک چشمم به پنجره عقب آتو۱، توی دل به خودم می گویم: "چرا من مثل همه پسرها با دیدن ماشین تحریک نمی شوم. نکند سیستم فیزیکی من مشکل دارد." بعد به خودم تلقین می کنم: "تو می تونی... ببین چه برقی می زنه. آینه بقلشو نگا کن، ماهه... چراغ عقبو داری؟ چه خوش فرمه..." ]

این گفتمان زمانی رد و بدل شد که با حسین و مزدک سوار آتو بودیم. من برگشتم و از شیشه عقب، به شکل ماهرانه ای این عکس را گرفتم:

حسین و مزدک هم -مثل حراست و بقیه- عاشق ماشین هستند. عکس جایزه قرعه کشی فرودگاه دبی را قبلا اینجا گذاشته ام. من اما تا امروز موفق نشده ام سیستم ذهنی ام را عیب یابی کنم.

از این جنبه قضیه که بگذریم، قبل از اینکه به هند بیاییم فکر می کردیم تمام هندی ها مردم فقیر و بیچاره ای هستند. البته هند فقیر و بیچاره زیاد دارد اما برخی از ماشین هایی که گهگاه اینجا می بینیم در ایران شب ها به خواب هم نمی دیدیم. ما که بهتر است بیش از این نظر کارشناسی ندهیم ولی گویا آنها که صاحب نظرند هم ندیده اند.

 

(*)~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~:
۱- "آتو ریکشا" وسیله نقلیه عمومی هند است. نوشته ی متفاوتی در این باب در دست ویرایش است.

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 1:3  | 

  زیر و روی تقویم

 به قلم مسافر هندوستان      .

با دوستی که از شام غریبان میدان محسنی تهران (این بار حقیقی و نه مجازی) برگشته بود، چت می کردیم. می گفت بازار باقالی گرم بود و روشن کردن شمع قدغن. همه خوشحال بودند و یکی از آن میان گفت: "نکند امسال امام حسین برنده شده؟"
داشتم فکر می کردم زمانی ایران باستان جشن های ماهیانه داشت (نوروز، تیرگان، مهرگان و...) زمانی بود که شادی مقدس بود و شادی نعمت بود. روزگاری شده که مردم در آرزوی شادی، مراسم عزای مذهبی را هم به تفریح و سخره می گیرند. عاشورا گذشت، انقلاب هم دوباره پیروز شد با تمام دستاوردهایش، ولنتاین در راه است. بازار خرس های وارداتی گرم است، خانم برو آخر صف...

عشق های پلاستیکی، شکلات های محبت زا، جعبه های ورد خوانده...

- آقا اون روبان چنده؟
- کدوم؟
- همون که روش نوشته "من تو دنیا فقط تو رو دارم"
- اون... قابلی نداره... واسه شما ۶۵۰۰ !
- بی زحمت چهار تاشو بدین!!

 

نوشته های مرتبط ~~~~~~~~~~~~~~~:

ولنتاین شایا جان خواندنی و آموزنده است، ما دیگر حرفی نمی زنیم.

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  یکشنبه 23 بهمن1384ساعت 16:37  | 

  Breaking NEWS

 به قلم مسافر هندوستان      .

سدها۱ هزار وبلاگ نویس در روز پنجشنبه ساعت ۱۰:۵۲ شب در پی هک شدن پرشین بلاگ، بزرگ ترین سرویس وبلاگ فارسی، ضمن آوارگی شدید اولین مراسم شام غریبان مجازی را برگزار کردند.

 

به قول حرفه ای ها پ. ن. (یعنی پی نوشت) ~~~~~~~~~:

۱- برای چندمین بار (و با کمال میل):
عدد ۱۰۰ در زبان پارسی قبل از اعراب به صورت سد نوشته می شده و یک کلمه پارسی است نه عربی. امروزه این واژه به اشتباه «صد» نوشته می شود اما اگر به املای واژه «جشن سده» بنگرید، شک شما برطرف می شود. شوربختانه در پارسی امروز واژگان بسیاری، با آنکه از آغاز پارسی بوده اند اما با حروف ویژه کلمات عربی همچون «ص»، «ط»، «غ» و... نوشته می شوند. واژه سد از این گروه است، او را دریابید.

حرف های ته نشین شده: ~~~~~~~~~~~~~~~~~~:

برای ساعت ها این صفحه به جای پرشین بلاگ باز می شد. هنوز هم اینجا در برخی از سرورها همان صفحه با پیغام هکر باز می شود. مقامات پرشین بلاگ نفوذ به سرور را تکذیب کرده اند و در اینجا جزئیات را شرح داده اند. از آنچه واقعا رخ داده بنده آگاهی کامل ندارم.

به هر روی بهتر است ما این رویداد را به عنوان زنگ خطر بپنداریم و همه به فکر تهیه نسخه پشتیبان از وب نوشتمان باشیم که احتیاط شرط عقل است. برای این کار می توانید....

می توانید بر روی پیوند "ادامه نوشته" بفشارید.


ادامه نوشته...

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  جمعه 21 بهمن1384ساعت 1:47  | 

  خستگی ها؛ اِستادگی ها

 به قلم مسافر هندوستان      .

از جیغ های مرموز دختر  همسایه؛
از شنیدن واژه های One & Half؛
از گفتن واژه های Present Sir؛
از یکبند حرف زدن خدمتکار؛
از  فصل های بی تفاوت؛
از طعم نعنای دم کرده؛
از فشردن Ctrl + F5؛
از خمیازه نیم روز؛

...و از خستگی های هر روز؛
از همه خسته ام!
خسته ام اما استوار اِستاده ام: با لبخندی بر لب، عشقی در دل و باری بر دوش...

....و دوباره یادم افتاد دانته می گفت:
«تو نیز تلخی طعم نان خارجی ها و دشواری بالا و پایین رفتن از پلکانی ناآشنا را تجربه خواهی کرد.»


یادداشت های مشابه: صبح هندی من

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  چهارشنبه 19 بهمن1384ساعت 19:15  | 

  مسافر - نادر نادرپور ~> (سفرچامه ها)

 به قلم مسافر هندوستان      .

 

سفرچامه (شعر سفر)

شاعران، از خانه نشین و غربت نشین و نیمکت نشین و همه و همه بی­شک حکایت سفر در چامه هاشان یافتنی و هم خواندنی است. ستون "سفر چامه ها" هر هفته نگاهی دارد به نقطه نظر شاعران در باب سفر...

 
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

سفرچامه این هفته...
تقدیم به علی آقا ناجی
رویاهای گمشده من...

 

مسافر

عاقبت از سرزمین گمشده خویش
آمدی ای کوله­بار شوق تو بر دوش!
شسته ز فیروزه­های چشم تو، خورشید
رنگ هزاران غمی که گشته فراموش

..... ۱

بینمت ای سالخورده مرد مسافر!
می­روی و کوله­بار درد تو بر دوش
در بن فیروزه­های چشم تو، خورشید
با شفق لعلگون خود شده خاموش!

                              نادر نادرپور
  
                            «مسافر» از دفتر «سرمه خورشید»
                             
تهران – ۸ شهریور ماه ۱۳۳۷

۱- جهت خواندن شعر کامل بر روی پیوند "ادامه نوشته" بفشارید.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

وب سایت نادر نادر پور  برای فردا: زندگی نامه شاعر  |  آوای آزاد: تمام دفترهای شعر نادرپور


ادامه نوشته...

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  دوشنبه 17 بهمن1384ساعت 12:37  | 

  یک ماه پیش، یکی از همین شب ها

 به قلم مسافر هندوستان      .

امروز اول فوریه است. یک ماه از سال 2006 میلادی سپری شد. یک ماه پیش، همین روزها، خیلی از بچه های دنیا در تدارک جشن آغاز سال نو میلادی بودند. آدم بزرگ ها اما می گفتند: "یک سال دیگر هم گذشت؛ یک سال پیرتر شدیم." و سپس آهی می کشیدند.

حدودا یک ماه پیش -همین روزها- بامداد MG Road پر بود از کارگرانی که آسمان را از چراغ های رنگارنگ می پوشاندند تا جشن شب­زنده­داران کامل شود. Brigade Road -زیباترین فرعی MG Road- دیدنی­تر و درخشنده­تر از همیشه، پر بود از پیاده­ها و سواره­هایی که حرمت شادی، این زیباترین نعمت ایزدی را پاس می­داشتند. شهر شب بیدار بود:......  < بر روی پیوندِ ادامه نوشته بفشارید >


ادامه نوشته...

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  چهارشنبه 12 بهمن1384ساعت 23:59  | 

  حافظه بی پروای سفرنامه

 به قلم مسافر هندوستان      .

حافظه بیدار شهر، امشب را ثبت می کند. در این لحظات خانواده من با خانواده تو آشنا می شوند. تو چایی می آوری و من نیستم تا زیر چشمی نگاهت کنم و سنت پرستانه وانمود کنم اولین بار است می بینمت!

بستگان عزیزم این پست را می خوانند و شاکی می شوند!! من اما نتوانستم از ثبت این حادثه تاریخی در حافظه بی پروای وب نوشتم خودداری کنم که سفرنامه الکترونیک، خاطرات مسافری است آشنا بر بال الکترون های بی پروا...

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 20:0 

  معرفی سفرنامه الکترونیک در شرق

 به قلم مسافر هندوستان      .

سفرنامه الکترونیک در روزنامه شرق چاپ تهران، پنج شنبه مورخ ۶ بهمن ۱۳۸۴
در بخش ویژه جمعه معرفی شد.

در این مطلب که با عنوان "سرزمین ادیان، سفرنامه الکترونیک" به چاپ رسیده، ضمن بیان خلاصه ای از اهداف وبلاگ، بخشی از مطلب خوش طعم "همه چیز از نارگیل" نیز نقل شده است.

 از تحریریه محترم این روزنامه و همینطور زال زر عزیز که مرا باخبر ساخت (و مژدگانی اش هم محفوظ است) ممنونم.

* توضیح آنکه تصویر وب نوشت در سایت روزنامه شرق با تصویر مطلب بالایش جا به جا شده، که امیدوارم تصحیح شود.

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 21:56  | 

  حمایت از سندیکای اتوبوس رانی ~> (پراکنده ها)

 به قلم مسافر هندوستان      .

وب نوشت حمایت از سندیکای اتوبوس رانی

 

(یادداشت های مرتبط) ~~~~~~~~~~~:

چرا سیاسی: بیشتر بخوانیم...

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  یکشنبه 9 بهمن1384ساعت 12:48 

  ما رفتیم.... بر می گردیم زنده تر از همیشه!

 به قلم مسافر هندوستان      .

این حراست (نویسنده دوم) هم بی جا کرد جواب علی آقا رو داد. بچه هر وقت ازت سوال کردن، جواب بده. ما ابعاد تمام کاشی های اون منطقه (کوچه بیات شیراز) رو از حفظیم اون وقت زور نداره علی آقا به ما تهمت فراموشی می زنه. حراست جان فول کردی... ریتینگت اومد پایین....

موبایلم داره زجه می زنه. یه لحظه صبر کنید.... چی...؟ ...چی...؟ خوب همون اول بگو مرد حسابی! اومدم!

واااای حراست و اینا رو ولش...ممد حسن بود از محل منزل شخصی! میگه چه نشستی که ده متر کابل کف خونه ات خوابیده!!! [یعنی منظورش کابل اینترنته!!]......... باورم نمیشه.

ر ی را جون کی گفته دوست ندارم؟ از این به بعد حکایت دیگری است سفرنامه ما....

تا اینجاش امکانات نداشتیم. ما رفتیـــــــــــــــم.......

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  شنبه 8 بهمن1384ساعت 14:20 

  دلخواسته های یک مسافر

 به قلم مسافر هندوستان      .

نمی دانید وقتی مسافر آشنایی قرار است از ایران بیاید چه بلوا و آشوبی در آپارتمان ما -كه حالا ديگر ۷راس ايراني دارد- به پا می شود. همه حول می کنند و هر کس چیزی سفارش می دهد. یکی لِی لِی می دود توی راه پله، ديگري موبايل از دستش مي افتد توي ظرفشويي، از آن ته يكي داد مي زند: "ممد حَســــــــــــــــن؛ سبزيِ خورشت هم بگو!" و از اين چيزها...... < بر روی پیوندِ ادامه نوشته بفشارید >


ادامه نوشته...

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  پنجشنبه 6 بهمن1384ساعت 17:19  | 

  آگهی و متمم نوشته های اخیر

 به قلم مسافر هندوستان      .

۱- من امشب مشق دارم. فردا به محبت های غافل گیرکننده همگی شما پاسخ می دهم. [پسر، ۳۷ تا کامنت و ۱۷۰۰بازدید در ۳۰ روز اخیر! سد سال فکرشو می کردی؟ قوی باش، خودتو گم نکن، هر روز بهتر از دیروز، دینگ دینگ]

۲- سرانجام ما یک شرکت اینترنت با قیمت و کیفیت مناسب پیدا کردیم که در محله ما هم سرویس دهی داشت. با آن قرارداد بستیم تا برای ۶ واحد از ۱۸ واحد آپارتمان ما، کابل پر سرعت نصب کند. نام این شرکت خصوصی مخابراتی که سرویس موبایل و خیلی چیزهای دیگر هم دارد، TATA IndiCom هست.

هزینه نصب کابل اینترنت..... < بر روی پیوند ادامه نوشته بفشارید. >


ادامه نوشته...

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  سه شنبه 4 بهمن1384ساعت 20:12  | 

  بچه های هندی محله

 به قلم مسافر هندوستان      .

هنری فورد: «مردم همان گونه اند كه تربيت مي شوند.»

بچه ها را همیشه دوست داشته ام. اگرچه آنها هزاران سال است مثل خود ما روزی بزرگ شده اند و همان کارهایی را کرده اند که آدم بزرگ ها می کنند: جنگ، کینه ورزی، کلاه برداری و ...
من نمی دانم چرا هنوز هم دوست دارم بچه ها را ناجیان فردای زمین نام دهم. شاید چون امید همیشه شیرین بوده و حل مشکلات بشریت را به نسل آینده واگذاردن خیلی راحت تر از اصلاح خویشتن است!

چند وقت پیش من حوالی دروازه ورودی آپارتمان منتظر یکی از دوستان بودم. بچه های محل مشغول بازی بودند. با یکی از دختر بچه ها که خانه شان درست روبروی آپارتمان است به انگلیسی چند کلمه گفتگو کردم. فکر نمی کردم اینقدر خوب حرف بزند. واژه ها را از برخی اساتید دانشگاه هم بهتر تلفظ می کرد! از آنها خواستم جمع شوند تا چند عکس بگیرم. انگار دنیا را بهشان داده بودند: < بر روی پیوند "ادامه نوشته" بفشارید. >


ادامه نوشته...

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  یکشنبه 2 بهمن1384ساعت 5:48  | 

  شب ها و شب نوشته ها

 به قلم مسافر هندوستان      .

[تمام سیستم ها اشغال است. شاگرد دکان: «از سرور استفاده کن اما مراقب فایل ها باش.» من:«حتما» صاحب دکان: «کمی صندلی ات را جابجا کن.» و فرشی پهن می کند. من: «می خواهی نماز بخوانی؟» صاحب دکان با خنده: «می خواهم بخوابم.» .....و بعد از چند دقیقه خر و پفش شروع می شود که تمامی ندارد.
... فروغ اما مرا با خود برده است. دورتر از صدای خنده و هیاهوی عرب هایی که مشغول تماشای فوتبال هستند. ساعت: ۲:۲۴ پس از نیمه شب.
شاگرد دکان: «به پلیس ها هر شب سیستم رایگان می دهیم تا راپورت فعالیت شبانه ما را رد نکنند.» من: «می ارزد، تا صبح مشتری دارید.» شاگرد دکان: «از دست مشتری های عرب خسته ام.» یکی از مشتری های عرب: «چیزی گفتی؟» پلیس: «سر و صدا موقوف!» و تفنگ سرپرش را به دیوار تکیه می دهد. من پایه صندلی ام را به صورت غیر عمدی می زنم به صاحب دکان. نیم غلتی می زند، به پهلو می شود و خر و پفش بند می آید. سعی می کنم مطلب امشب را شروع کنم: «هنری فورد مي گويد.....»]

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  یکشنبه 2 بهمن1384ساعت 2:47