تبليغاتX
سفرنامه الکترونیک

 

سفرنامه الکترونیک، خاطرات مسافری آشنا بر بال الکترون های بی پروا

  کوچه

 به قلم مسافر هندوستان      .

بازگشت غیر دائمی به ریشه های جا مانده در خانه پدری،
آگهی رفتن دائمی همسایگان قدیمی، بر دیوار کوچه،
آفتاب جِنگ شهر من بر شیروانی های آشنا،
و عابران خسته با زمزمه هایی به زبان مادری...
این رفتن ها و آمدن ها شعر کوچه را در اندیشه ام زنده می کنند:

میون این همه کوچه که به هم پیوسته، کوچه قدیمی ما کوچه بن بسته...

و زاویه های خانه حرف می زنند؛
بابا اما ساکت است.
شکر پلو مادر بزرگ خوردن دارد...
اشک هایم را پنهان می کنم؛
حال غریبی دارم: واماندنِ میان خنده و گریه...
و سایه ناباوری که بر وجود به ظاهر آرامم سنگینی می کند.

 شیراز - خرداد ۸۵

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  شنبه 13 خرداد1385ساعت 13:41  | 

  این روزها...

 به قلم مسافر هندوستان      .

امروز که سه شنبه باشد، به خواست خدا ما جمعه شیرازیم. همان خدایی که در غربت اگر پشت ما نبود براستی تنها بودیم. حالا دیگر امتحانات ترم دوم را هم پشت سر گذاشته ایم. وب نوشت سفرنامه الکترونیک مدتی است آن رونقی که دلم می خواهد، ندارد. دلم اما پر از شب نوشته ها، تصاویر جالب و خاطرات ناگفته ای است که نمی دانم در کدامین فرصت برایتان بازگو کنم.

یادداشت ها، نظرات دلگرم کننده و محبت های شما را از یاد نمی برم. از اینکه فرصت نشد جبران کنم پوزش می خواهم و سعی می کنم در ایران به وب نوشت شما سر بزنم.

این روزها به این فکر می کنم که ما آدم ها در هر دوره چه آرزوهایی داریم و برای چه چیزهایی خدا خدا می کنیم. سال بعد به آنچه پشت سر گذاشته ایم لبخندی می زنیم و آن وقت برای چیزهای جدیدی خدا خدا می کنیم.

این روزها من چمدانم را زیاد وزن می کنم. سال قبل هم این روزها همین کار را می کردم. اما سال گذشته با دغدغه های دیگر و امسال در راه بازگشت با افکار و اندیشه های دیگر.

این روزها فرصتی است برای مرور تجربه هایی که یک سال زندگی دانشجویی در هند برایمان به ارمغان آورد. تجربه هایی که از هر دانش پربهاترند.

این روزها فرصتی است برای گشت و گذار در بنگلوری که از روی پشت بام زیبا به نظر می رسید.

...و این روزها فرصتی است برای لبخند زدن به دغدغه هایی که دیروز داشتیم، ...فرصتی برای سپاسگذاری از دیروز و دانستن این نکته که فرداها در دست ماست اگر امروز را دریابیم.

وقتی یادم می آید سال گذشته همین روزها چه آرزوهایی داشتیم، چه برنامه هایی در سر می پروراندیم و چه ترس ها و نگرانی هایی در دلمان بود، کمی خیالم از بابت فرداها راحت می شود. چون با خودم می گویم تو از این مرحله عبور کردی. آنچه دیروز نگرانش بودی، امروز در دست داری. پس هر آنچه امروز از مواجهه با آن بیم داری، به فردای تو بدل می شود.

و من این روزها می دانم که یک نفس بیشتر فاصله مون نیست!

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  سه شنبه 9 خرداد1385ساعت 20:36  |