تبليغاتX
سفرنامه الکترونیک

 

سفرنامه الکترونیک، خاطرات مسافری آشنا بر بال الکترون های بی پروا

  فال امشب

 به قلم مسافر هندوستان      .

 

گر از این منزل غربت به سوی خانه روم  /  دگر آنجا که روم عاقل و فرزانه روم

زین سفر گر به سلامت به وطن باز رسم  /  نذر کردم که هم از راه به میخانه روم

تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر و سلوک  /  بر در صومعه با بربط و پیمانه روم

آشنایان ره عشق گرم خون بخورند  /  ناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم

بعد از این دست من و زلف چو زنجیر نگار  /  تا به کی از پی کام دل دیوانه روم ...

متن کامل غزل با نستعلیق و تذهیب

با سپاس از همکاری حافظ شیرازی

 

یلدای شاد و بیداری برای شما آرزو می کنم.

 


باز هم از سفرنامه: بازگشت به یلدای ماندگار ۸۳
داستان حافظ هم خواندنی است.

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  پنجشنبه 30 آذر1385ساعت 23:0 

  از پشت تلفن!!

 به قلم مسافر هندوستان      .

مامان با من مهربان است، از پشت تلفن!

پشت تلفن بابا خودخوری نمی کند؛
بابا با من حرف می زند،
پشت تلفن!

من همه شما را دوست دارم،
از پشت تلفن!

و به شما می اندیشم، از پشت تلفن!

همه دوست داشتی و مهربان هستند،
از پشت تلفن!

من دیگر به خانه باز نمی گردم!
چون همه شما را دوست دارم، از پشت تلفن!!

 

مسافر هندوستان
بنگلور
3 دسامبر 2006


الهام سبک از شل سیلور استاین

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  دوشنبه 27 آذر1385ساعت 23:26  | 

  تصمیم صغری!

 به قلم مسافر هندوستان      .

اين دفعه اول و آخر که به ايران رفتيم (چهار ماه پیش رو میگم)، با استقبال غير منتظره اي مواجه شديم. در اين ميان، ضربات ددمنشانه و متلاشي کننده اي که همه بوي محبت و We Love you و We miss you و We will rock you و We will f..ck you و... مي داد، به روحيه نرم و نازک ما وارد شد و در خلال اين درگيري ها قلم باريک تر از گردن ما شکست و ما ديگر دستمان به قلم نرفت که نرفت. دست آخر با خودِ تنها و در به درمان عهد بستيم که «دستمان قلم شود اگر ديگر آن طرف ها پيدايمان شود.»

خیلی ها در این مدت به وب نوشت متروک سفرنامه الکترونیک سر زدند و سوغاتی ها فرستادند و هم دردی ها کردند و تشویق ها نمودند تا بلکه ما نشیمنگاه فراخِ شیرازی مان را به هم درکشیم و اثری، نشانی، پست سفیدی، چیزی از خودمان در کنیم و اعلام موجودیت نماییم. جز شرمندگی، چیزی برایم نمانده که ادا کنم. چه کنم که هر گاه تصمیم صغری گرفتم تا نوشتن را از سر بگیرم بغزی گلویم را فشرد و ناگفته هایم همه بوی ماتم گرفت. دوست نداشتم شب نوشته هایم به جای طنز گزنده، سراپا آهنگ گلایه و افسردگی به خود بگیرد:

برای گفتنِ من شعر هم به گِل مانده
نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده
صدا که مرهم فریاد بود زخم مرا
به پیش درد عظیم دلم خجل مانده

از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
سرگرمِ به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست...*


مسافر هندوستان
بنگلور
26 نوامبر 2006


 *: ترانه سرا: اردلان سرفراز     صدا: داریوش       پیوند به متن کامل ترانه

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 11:46  | 

  بامداد خمار

 به قلم مسافر هندوستان      .

بامدادِ خمار از خواب برخواستم!
سراسیمه به دنبال question paper آزمون بعدی می گشتم! امتحانات اما تمام شده بود، راضی بودم. روغن موتور را عوض کردم و دگرباره به دکان اینترنت باز گشتم چون صدایی در ذهنم زنگ می زد، انگار کارهای ناتمامی داشتم:
کار از نوشته سر رفتن، کار سرک کشیدن به خانه دیروز... کار دوباره خواندن یک نوشته، یا چند یادداشت پوسیده...

و کار گردگیری یک چمدان خاطره ...

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  جمعه 24 آذر1385ساعت 14:25  | 

دارم تدارک می بینیم برگردم.

تو این مدت یه سری کامنت جهت پرسش پیرامون تحصیل در هند رسیده بوده که من فرصت نکردم چک کنم. دوستان اگر دقت کنن می بینن من یه لینک گذاشتم اون بالا با عنوان "فرستادن پرسش و نامه شخصی"...
تو این مدت که به وبلاگ سر نزدم، نامه های بسیاری به ایمیل etravelog ات yahoo دات co دات in ارسال شد که من در حد امکان آنها را پاسخ دادم.

کامنت دونی (در اینجا چمدان سوغاتی ها) جهت نوشتن یادداشت یا هرگونه نظر در مورد پست مربوطه تعبیه شده و ارزش دیگری ندارد!!

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  جمعه 24 آذر1385ساعت 13:22