|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در یکشنبه 25 آذر1386ساعت 19:43 |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
داشتم می خواندم: در سالمرگ احمد شاملو - از همان تشک پنبه ای راه راه - به قلم محمدعلی سپانلو |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 14:11 |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
زمانی می گفتند آدم که عاشق شد پا روی دنیا می گذارد... ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ با پایان یافتن فصل سرد امتحانات دانشجویان خونگرم و خونسرد ایرانی و غیر ایرانی یک یه یک بدرود می گویند و به دیار خاطره هایشان باز می گردند. مسافر هندوستان اما تا اطلاع ثانوی همین خانه ی عاریتی را با پلکان های دیرآشنایش به سلاخ خانه ی پدری ترجیح می دهد!! ای در وطن خویش غریب، در این بن بست کج و پیچ سرما که روزگار غریبی است نازنین! روزگار غریبی است...» |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در شنبه 26 خرداد1386ساعت 1:8 | |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت 16:6 |
|
کارت قرمز برای مسافر هندوستان و بسیارانی دیگر... به قلم مسافر هندوستان . |
... پی نوشت کارشناسی پیرامون فیلترینگ ... کامنت سعید: پاسخ به سعید: آقا سعید این فیلترینگ اتفاق تازه ای نیست که من بخوام در موردش بحث کنم. از نظر کارشناسی شما ممنون، [سعی میکنم تحقیق کنم ببینم کیا دروغ گفتن کیا آی اس پی شون در و پیتی بوده تا مشکل حل بشه]... راستش وبلاگ های بسیاری این مشکل رو دارن. [باید بهشون بگم چک کنن ببینن کیا بهشون دروغ گفتن، کیا آی اس پی شون در و پیتی بوده شاید مشکلشون حل بشه] حالا این آی اس پی در پیت فرقش چیه که یه جا نشون میده و یه جا نمیده ؟؟ ...این مسئله برای دوستان دیگری از جمله سایه و بسیارانی دیگر هم رخ داده. |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در یکشنبه 2 اردیبهشت1386ساعت 11:9 | |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
برای من نوروز یک دلهره خوبی دارد. یک تپش قلب آشنا... هر جای دنیا که باشم دمدم های عید دلم شور ور می دارد. این حس را دوست دارم. مثل وقتی است که خرید عید عقب افتاده یا خانه تکانی عید مانده برای روزهای آخر... نمی دانم ریشه در چه دارد، هرچه هست دوستش دارم. به مناسبت های ایرانی که نزدیک می شویم، خبر برگزاری گردهمایی ایرانیان مقیم بنگلور میان دانشجویان خوش نشین زیاد رد و بدل می شود. سال گذشته به این جشن که به Persian Night معروف است رفتیم و خیلی بهمون خوش گذشت. آخه فریدون مشیری میگه: ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار...
[جهت مشاهده ادامه ماجرا بر روی پیوند ادامه نوشته کلیک کنید.] ادامه نوشته... |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در جمعه 10 فروردین1386ساعت 20:26 | |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
گریه مرد (2.5MB) | آلبوم عکس گروه آبجیز | وبسایت رسمی آبجیز
|
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در یکشنبه 5 فروردین1386ساعت 13:9 | |
|
اینترنت هندی...300...زهرا کمال فر...چهارشنبه سوری...زنبیلو بردار و بیار! به قلم مسافر هندوستان . |
- "It's ok man... I've seen so many movies against India"
گزارش کامل از رادیو فردا | دریافت خبر به صورت PDF (برای جاهایی که رادیو فردا فیلتر شده)
|
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در شنبه 26 اسفند1385ساعت 16:28 | |
|
فرق آدما - [آرشیو ترانه های اجباری] به قلم مسافر هندوستان . |
|
شب کریسمس بود انگار... کنار دریا قدم می زدیم. از میان آن همه پری دریایی نمی دانم چرا این صحنه چشمم را گرفت: کودکی از قاره ی سفید با بی حوصلگی در حال تماشای کارتون بود و در کنارش کودک دیگری از قاره ی سیاه با حسرت، مبهوت جعبه جادو شده بود. در آن لحظه به خاطر آوردن این بیت از ترانه فرق آدما اثر گروه Emziper کار دشواری نبود: يكي دوس داره كه كارتون ببينه، اما كجا؟
دریافت ترانه: سرعت بالا (4MB) | سرعت پایین (1MB) زیرنویس: رپ زیرزمینی در برخی از نواحی رو به ابتذال گذاشته. در این میان وب سایت Emziper نه تنها از آن فحش های رکیک مبرا است که از دردهای جامعه هم سخن به میان آورده. پس از آنها که ترانه های آفتابی شان را به رایگان منتشر کرده اند حمایت می کنیم. |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 22:6 | |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
نکته: کلیه لینک ها در صفحه جدید باز می شوند (به جز لینک هایی که در همین صفحه باز می شوند!!) به گزارش مَمدی (خبرنگار غیرموثق و سیار محله) "حسین ۶۳"، دارنده شناسه کاربری حراست فرودگاه، مشهور به حسین جنگلی، سپیده دم پنجشنبه 15 فوریه، بدون اطلاع قبلی و به شکل مرموزی بنگلور را به مقصد پاکستان ترک کرده. از شمار کشتگان یا مجروحان این حادثه هنوز اطلاعی در دست نیست. این گزارش که بعداً توسط شاهدان عینی از جمله برادر نامبرده تایید گردیده، تأثیر بسزایی در نرخ سهام شناور بازار نارگیل و دونات کاکائویی در منطقه "سانجای نگر" و "بوپساندرا" داشته، تاجایی که کارشناسان صنایع غذایی پیش بینی کرده اند برخی از تولیدکنندگان محلی از جمله شعبات رستوران های زنجیره ای Food Bay که در حال حاظر در رکود به سر می برند تا مرز ورشکستگی پیش روند! واحد مرکزی خبر،
زیرنویس خودمانی تر: جان در بر و می در کف و معشوق به کام است سلطان جهانم به چنین روز غلام است حسین گلم، تولدت مبارک؛ به قول داریوش: «جشن تو، جشن تولد تمام خوبی هاست...
|
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در شنبه 28 بهمن1385ساعت 11:49 | |
|
قصه ی فناوری و فاصله های خانگی به قلم مسافر هندوستان . |
|
می گویند فناوری قرن جدید فاصله ها را از میان برداشته و انسان ها را به هم نزدیک تر کرده. من اما جور دیگری فکر می کنم. برایش هم دلیل دارم:
راستی نظر شما در مورد رابطه ی فناوری و فاصله ها چیست؟؟
با تشکر از همکاری: سه پایه! ، تدارکات، امپکس، نودال، حراست و مردم خونسرد بنگلور! |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت 23:49 | |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
چند روزی است دوباره عکس تو تصویر دسکتاپ قلب من است. I * Some text is missing * You
زیر و روی تقویم (مطلب آرشیوی از ولنتاین ۸۴) |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت 23:0 |
|
تصویر یک خاطره: بهترین های یک مرد به قلم مسافر هندوستان . |
|
گاهی یک مرد آنقدر تنها و خوشبخت است که بهترین هایش در یک عکس جا می شوند! تهران - پانا (خبرگزاری کانون دانش آموزان) - دفتر باشگاه حقوق دانش آموز تصویر۲: اصفهان، سی و سه پل، در راه بازگشت از جشنواره نشریات دانش آموزی
پیوندهای دیگر پی نوشت: این انوری، به قول شما خارجی ها Best Friend ما است. حالا چرا ما دو تا عادت داریم با فامیل همدیگر را صدا می کنیم، خودمان هم درست نمی دانیم. اما در نسخ آورده اند که خدایان رفاقت Winamp شان روی Repeat بوده و ما چون رفاقت را تا ته رفته ایم، قصه از اول آغاز شده !! |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در جمعه 20 بهمن1385ساعت 3:1 | |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
Based on a True Story روزانه امثال آن هندی های بی گناه را این سو و آنسو، در کوچه و برزن می بینیم که با شیشه نوشابه و پرتقال، کریکت بازی می کنند و عقده هایشان هم با خودشان قد می کشد. ما ایرانی جماعت ولی با کریکت میانه ای نداریم -اگرچه شباهت هایی با "چَلَک ماسه" خودمان دارد.- ما گل کوچیک خودمان را دوست داریم و توپ دوپوسه... (لطفا بر روی پیوند ادامه نوشته کلیک کنید) ادامه نوشته... |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 17:56 | |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
نطق پیش از دستور: باور نکردید!؟ حق دارید... پرونده غیبتم کلفت است!
...القصه یک هموطن شیرازی ظاهرا ثروتمند همه ساله در بنگلور مراسم ظهر عاشورا به صرف نهار را برگزار می کند. احتمالا از میان ایرانیان غالبا مرفه بنگلور کمتر کسی به خاطر چلو و قیمه به این مراسم می رود. بسیاری به خاطر اعتقاداتشان، عده ای به خاطر دیدار دوستان ایرانی و عده ای هم به خاطر اینکه بوی خون با بوی مشروب فرق دارد و در زندگی شان تنوع ایجاد می کند گرد هم جمع می شوند و بر سر و سینه خود می کوبند.
* نوشته های پیشین پیرامون آقای فلانی: روز چهارشنبه من | ما ایرانی ها راستی هیچ شده به جرم "فوتبال بازی در کوچه" شما را بازداشت کنند ؟! خوب اگر فکر می کنید خنده دار است، بهتر است نیش تان را ببندید و منتظر مطلب بعدی باشید تا باورتان شود : !! Everything is Possible in fcuking India |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 12:15 | |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
سفر دو شق دارد: آنجا که ترکش می گویی و موطنش خوانند، آنجا که واردش می شوی و غربتش گویند! سفرنامه اما چنانچه آورده اند می بایست به شق دوم یا همان مقصد سفر بپردازد. سفرنامه الکترونیک ما ولی هنوز اسیر بغض های خانگی است. از باب اول سفر انگار هنوز عبور نکرده. این واماندگی، وبگردانی را که به هوای داستان های سفری واژه سفرنامه را در گوگل جستجو می کنند و نشانی ناکجا آباد ما را در برگ نخست می یابند، گهگاه دچار سو ءظن می کند. گاه به مسافر هندوستان و گاه به عمو گوگل! آنها که واژه الکترونیک را جستجو می کنند، دیگر بماند که فحش هایشان نصیب ما می شود یا موتور جستجوگر هوشمند! ما در متا تگ های کد قالب اصلا واژه الکترونیک نگذاشته ایم. این عمو گوگل یا بیمار است یا ما را با کس دیگری عوضی گرفته! به هر روی آن روزی که ما "سوغات هند" همشهری مسافر محمد حسین بهرامیان را خواندیم و دیدیم این دلاور با یک مشت دکمه، قدری فضای وب و سر سوزن ذوقی چه اثر جاودانی در باب سرزمین -به قول خودش- فیل ها و فلفل ها خلق کرده، فهمیدیم اصلا سفرنامه یعنی چه؛ آن وقت بود که از عنوان وب نوشتمان و آن گم گشتگانی که عمو گوگل نادان آنها را بر در این خانه فرستاده، رسما خجالت کشیدیم!!
|
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 10:0 | |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
این روزها در بنگلور من تنها ایرانی نیستم که ملیتم را پنهان می کنم. این مسئله ی ارتکاب جرم توسط یک خارجی هم چه اینجا و چه جاهای دیگر دنیا چیز تازه ای نیست. اما دولت ها و سفارت هایشان در کشورهای مختلف در اینگونه موارد تدابیری می اندیشند تا آبروی یک مملکت به خاطر ندانم کاری یک نفر به باد نرود. مثلا دوستی می گفت همسایه ایرلندی تباری داشته که سال گذشته مرتکب دزدی شده و سفارت ایرلند پس از دستگیری این فرد و پیش از درج اخبار، مجرم را به زادگاه خود باز گردانده و از انتشار اخبار دستگیری وی زیر نام آن کشور جلوگیری کرده. ما ایرانی های بیچاره اما هنگامی که با کنسول ایران تماس گرفتیم، ایشان مرحمت فرمودند و اینطور راهنمایی کردند: "خودتان ودیعه بگذارید، تا فعلا آزاد شود!!" این هندی های - به قول آرام جان - گاگول برایشان چه اهمیتی دارد که مثلاْ عرب ها عکسی را که Times of India از فلانی چاپ کرده در مبایلشان زده اند و ما ایرانی ها را مسخره می کنند. به گمانم آنها که مخصوصاْ در Vijay Times کلمه Iranian را هم داخل تیتر چپانده بودند، یادشان رفته هنوز خط لوله گازشان روی هوا است!
|
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در یکشنبه 1 بهمن1385ساعت 0:27 | |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
این آغاز روز چهار شنبه من بود، اما داستان این روز دل انگیز همین جا تمام نمی شود:
شاعر در اینگونه مواقع می گوید: الف - دیگه حالی به آدم می مونه؟ نه والا ... میمونه نه بلا... |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در پنجشنبه 28 دی1385ساعت 17:34 | |
|
به قلم مسافر هندوستان . |
|
من میان دود و ترانه و قهقهه مستانه میهمانان در خود فرو رفته بودم،
پی نوشت : ...و من این پست را چه اندازه دوست می دارم. من نوشتن را بلد نیستم، اما دوست می دارم. کریشنا همکلاس هندی می پرسد: "? What happened" نمی داند که من امروز حوصله حرف زدن با هیچکس را ندارم. حوصله نوشتن دارم؛ هزار صفحه، ده هزار صفحه؛ از تو، از حالم، از حرف هایی که حوصله گفتن شان را ندارم. از حرف هایی که کسی را برای شنیدن شان ندارم... انگار حالا بهترم. شاید چون یک جوان ایرانی مدیریت بوفه کالج را به عهده گرفته! شاید چون دیگر از غذای تند خبری نیست! آری حالم بهتر است. نه از این بابت که بی تفاوت از کنارم گذشتی؛ شاید به این خاطر که استاد گرافیک کامپیوتری لهجه انگلیسی اش از استاد مهندسی نرم افزار بهتر است! شاید به این خاطر که نیم ساعت دیگر کلاس تمام می شود. آن وقت دست کم می شود این بغض ها را در بلاگفا ثبت موقت کرد. آن وقت می شود سوار موتور شد و گاز داد؛ سگ های ولگرد را ترساند و به آنها خندید! چه دلخوشی های بزرگی و چه دلهای کوچکی... آری انگار بهترم، شاید چون نوشتن را دوست دارم! |
|
پیوند ماندگار | نوشته شده در دوشنبه 25 دی1385ساعت 18:24 | |