انگاشتیم تا وصال راهی نمانده،
گفتیم نان،
گفتند برحذر باش؛ آنان که نان دهند، دندان بگیرند!
خودمان هم نفهمیدیم از ترس نان بود یا دندان،
همسفر عشق شدیم و انگار مرد سفر نبودیم.
در جدال دیرینه و بی پایان عقل و احساس واماندیم،
و دریافتیم عشق نه از جنس ازدواج است که یکی را بر دل و دیگری را بر مُهر و سند و امضا می نگارند.
دو ماه تمام در سفرنامه هیچ ننوشتیم، که دستانمان زانوی حسرت در بر داشت.
فردا، سه شنبه ۱۷ مرداد ۸۵ بر می گردیم به سرزمین پرماجرای هند،
واقعیت اما با روایت بالیوود از عشق تفاوت داشت.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
«خیلی خوب... زودتر از آن که فکر می کردیم تبدیل شد به خیلی بد،
خیلی زود!
اگر هیچ کس به تو نگفته باشد، حالا دیگر باید بدانی
که خیلی خوب، خیلی زود تبدیل می شود به خیلی بد.»
شل سیلوراستاین