تبليغاتX
سفرنامه الکترونیک

 

سفرنامه الکترونیک، خاطرات مسافری آشنا بر بال الکترون های بی پروا

  عاشورا و اینک مشروح اخبار...

 به قلم مسافر هندوستان      .

نطق پیش از دستور:
باور کنید من هر شب چند کیلو شبنوشته در notepad تایپ می کنم اما فرصت نمی کنم آنها را ثبت کنم. گاهی هم نمی دانم کدام را اول ثبت کنم. کلی یادداشت از تاریخ گذشته هم تل انبار شده که شاید بعدها بهانه ای جور شود تا آنها را در بلاگفا ثبت کنم.

باور نکردید!؟ حق دارید... پرونده غیبتم کلفت است!


  • آخرین اخبار حاکی از آن است که آقای فلانی* جرایمش کم و بیش ثابت نشده یا اگر شده تقصیر همدستانش بوده و خلاصه گروهی از آشنایان به خاطر ایران هم شده ۱۵۰۰۰ روپیه (معادل ۳۰۰۰۰۰ تومان) جمع کردند تا ایشان آزاد شود. خیلی از آنها می دانستند شاید آقای فلانی هرگز این پول را به آنها برنگرداند، اما پرنده مجروح همبستگی در این روزها محتاج مرهم اتحاد بود. حالا آسوده تر می توانیم در این سرای گرگان زندگی کنیم چون می دانیم هموطنانی داریم که دست کم برای هم تره خرد می کنند.

  • شایا همسفر مهربان، سال گذشته درباره حضورش در مراسم محرم نوشته بود و ظاهرا عده ای به تندی انتقاد کرده بودند. حالا من می خواهم از عدم حضورم در این مراسم بنویسم و ممکن است دوباره عده ای هرچه دل تنگشان می خواهد بگویند. چه بهتر! وبلاگستان را از بابت همین تمرین های کوچک آزادی و دمکراسی دوست دارم.

...القصه یک هموطن شیرازی ظاهرا ثروتمند همه ساله در بنگلور مراسم ظهر عاشورا به صرف نهار را برگزار می کند. احتمالا از میان ایرانیان غالبا مرفه بنگلور کمتر کسی به خاطر چلو و قیمه به این مراسم می رود. بسیاری به خاطر اعتقاداتشان، عده ای به خاطر دیدار دوستان ایرانی و عده ای هم به خاطر اینکه بوی خون با بوی مشروب فرق دارد و در زندگی شان تنوع ایجاد می کند گرد هم جمع می شوند و بر سر و سینه خود می کوبند.
مسجد شیعیان بنگلور هر ساله میزبان مسلمانانی است که کودکان خردسالشان هنوز قمه بر فرق خود می زنند و جوانانشان هنوز زنجیرهای خاردار بر پشت می کوبند تا من و شما یادمان نرود که یزیدیان آدم های نامردی بودند! نمی دانم چرا این خون هایی که عاشوراییان به زمین می ریزند مرا بیشتر به یاد جنایت های دشمنان حسین می اندازد تا آنچه حسین به خاطرش ایستادگی کرد.


  • شنیدم آقای فلانی* هم در این مراسم زنجیرهای محکمی به خودش زده. امیدوارم امام حسین سفارش کند تا خدا توبه های همه ما را بپذیرد و به Main Road مستقیم هدایتمان کند. راستی خدا مگر همین نزدیکی ها نبود؟ به قول سهراب لای شب بو ها... یا به قول خودش نزدیک تر از رگ گردن؟! پس آن دوازده و اندی واسطه که ما دخیل به آنها می بندیم، نکند راه مان را به جای میانبر، دوره کنند ؟؟؟!!!

* نوشته های پیشین پیرامون آقای فلانی:  روز چهارشنبه من  |   ما ایرانی ها


راستی هیچ شده به جرم "فوتبال بازی در کوچه" شما را بازداشت کنند ؟! خوب اگر فکر می کنید خنده دار است، بهتر است نیش تان را ببندید و منتظر مطلب بعدی باشید تا باورتان شود :

!! Everything is Possible in fcuking India

پیوند ماندگار   |   نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 12:15  |